تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
( 13 ) . زفت القطران ، صمغ عرعر ، سدر و صنوبر را قطران مىنامند ؛ نك . شمارهء 849 . ابو حنيفه با توأم كردن زفت با قطران همانا مىخواهد اين صمغ چوب را بيان كند . ( 14 ) . يعنى صمغ معدنى .

501 . زقّوم 1

- ؟ ابو حنيفه 2 : اين درختى كوچك به رنگ غبار با برگ‌هاى كوچك گرد ، بدون خار ، بدبو و تلخ است . روى ساقه‌اش گره‌هاى بسيار است ، گل‌هاى كوچك سفيد و ضعيف دارد كه زنبوران عسل مىليسند . ( 1 ) . اين واژه چند بار در قرآن كريم به معناى « درخت جهنم » آمده است ( سورهء 37 ، آيهء 60 ؛ سورهء 44 ، آيهء 43 ) . در ديگر منابع گوناگون توصيف شده است ؛ زقوم را در فلسطين .
Balanites aegyptiaca Del
مىنامند (
III , Low
، 513 ) ، در سوريه .
Fagonia aegyptiaca Del
( عيسى ، 6 81 ) . در زمان حاضر زقوم به معناى « سنجد » .
Elaeagnus angustifolius L .
نيز هست ؛
III , Low
، 513 ، عيسى ، 21 74 ؛ بدويان ، 1494 . برخىها مىپندارند كه اين زيتون وحشى است ؛ بارانوف ، 416 . ( 2 ) . ابو حنيفه ، 471 ؛ نيز قس .
Lane
، 1239 ؛
I , Dozy
، 596 ؛ ابن بيطار ، جامع ،
II
، 165 - 166 .

502 . زلم 1

- بادام زمينى [ اين ] بيخ‌هاى 2 سياه نوك تيز به اندازه [ تخم ] قرطم دشتى 3 است . در آنها روغنى وجود دارد كه از شهر زور مىآورند و آن در تركيب داروهاى تقويت‌كننده توانايى جنسى وارد مىشود . [ زلم ] به سريانى زرع زلما 4 ناميده مىشود ؛ مىگويند كه به عربى حب الفليق 5 است . ( 1 ) .
Cyperus esculentus L .
؛ نك . شمارهء 294 . ( 2 ) . ترجمهء مستقيم « دانه » - حبّ . ( 3 ) . القرطم البرى - « قرطم پرزدار » ، نك . شمارهء 827 . ( 4 ) . زرع زلما . ( 5 ) . حبّ الفليق .

503 . زنجبيل الكلاب 1

ماسرجويه : اين گياهى است معروف به « فلفل الماء » 2 ، برگ‌هايى شبيه برگ‌هاى بيد دارد اما زرد و ساقه‌هايش سرخ است ؛ مانند زنجبيل تند است و گرگ‌ها 3 را مىكشد . ابو معاذ نيز آن را همين‌گونه توصيف مىكند و مىافزايد كه آن در طبرستان به عنوان
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 573 | أبو ريحان البيروني / باقر مظفرزاده