( 12 ) . ابو حنيفه ، 288 : « الحماحم - [ واژه ] عربى است ، اين گياه خوشبوى معروف [ ريحانهء معروفه ] و مفرد آن حماحمه است . »
( 13 ) . ريحان سليمان - ريحان ليفدار -
Ocimum filamentosum Forsk .
؛ سراپيون ، 73 ؛ ابن سينا ، 663 ؛ عيسى ، 7 126 .
( 14 ) . منتظم ( ؟ ) .
( 15 ) . در كوهها صبهان ، بايد خواند در كوههاى اصبهان .
( 16 ) . نك . شمارهء 265 .
( 17 ) . در كتابى از كتب عصر ( ؟ ) . واژه « عصر » بر اثر كرمخوردگى آسيب ديده است .
( 18 ) . شاداسپرم ، قس .
II , Vullers
، 382 .
( 19 ) . خوشاسپرم
I , Vullers .
، 752 و
II
، 382 : خوشاسپرم - شاهاسپرم - شاداسپرم . نك يادداشت 2 .
477 . ريوند 1
بيخ چكرى 2 را [ ريوند ] گويند . از جملهء انواع او چينى 3 نيكوتر بود ، جرم اين نوع صلب بود و هموار 4 ، و طعم او تلخ بود ؛ چون خائيده شود از جرم او آبى بيرون آيد كه لزج باشد و چون كوفته شود ، لون او به زردى زند .
يك نوع ديگر از او خطائى 5 است ، چينى به لون زردتر باشد از خطائى و به وزن گرانسنگتر بود ، جرم او درشتتر بود و چوبهاى او باريكتر بود .
نوع ديگر از ريوند آن است كه منبت او در بلاد كشمير است و كشميرى در غايت زردى بود ، جرم او سبك بود و در طعم او اندكى شيرينى باشد .
نوع ديگر ريوند جرجانى است ، زردى در لون او و شيرينى در طعم او كمتر باشد از زردى و شيرينى در كشميرى . محمد عطار گويد : منبت ريوند جرجانى نيشاپور است ، او را از نيشاپور به جرجان برند و به جرجان نسبت كنند .
رازى گويد : [ گاهى ] او را بپزند و عصارهء 6 او را به اطراف برند . آنچه مطبوخ باشد از ريوند ، جرم او كثيف بود و اجزاى او به همديگر فراهم آمده باشد ، [ اما ] آنچه خالص باشد 7 جرم او سبكتر بود و متخلخل ؛ در ريوند خالص قوت قبض كمتر باشد و جرم معمول [ به عمل آمده ] زود خرد شود .
ديسقوريدس گويد 8 : ريوند بيخى است كه به قنطوريون بزرگ مشابهت دارد [ اما ] به هيئت و مقدار از قنطوريون خردتر بود ، بويى ندارد ، جرم او نرم باشد و ميانهء او تهى بود 9 .
از انواع او نيكوتر آن باشد كه جرم او سخت بود ، هموار و لزج باشد ، در طبع اثر قبضى بود و چون خائيده شود لون او به لون زعفران مشابه بود 10 . او را « راوند » 11 نيز گويند .