خرماى فرومايه را خوانند .
ازهرى قول ابو زيد 15 را ترجيح كرده است در صحت .
ابو عبيد از عمرو خشل روايت كرده است به شين مفتوحه و گفته است يكى را « خشله » گويند .
ازهرى گويد : از بسيار كس شنيدم كه ميوهء مقل را « و قل » گويند و شعر جعدى بر صحت قول او ناطق است و شعر اين است :
كاروانشان كه بامدادان شتابان مىرود ، گويى * دوم است خميده [ زير بار ] اوقال 16 نرم
شك نيست كه اوقال درين موضع ميوهء درخت دوم است و ما بيان كرديم كه دوم درخت مقل است .
خواجه امام اسماعيل حمّاد جوهرى ، رحمه اللّه در كتاب صحاح « و قل » به سكون « قاف » آورده است و « خشل » را به حركت و سكون « شين » روايت كرده است از عرب و اعتماد بر اين است .
( 1 ) .
Hyphaene thebaica Mart .
؛ سراپيون ، 379 ؛ ابن سينا ، 408 ؛ غافقى ، 237 ؛ ميمون ، 230 ؛ عيسى ، 2 97 .
( 2 ) . ابو حنيفه ، 376 .
( 3 ) . مقل به دو معنى به كار مىرود : 1 ) به عنوان مترادف نخل دوم و نامى براى ميوهاش ؛ 2 ) به معناى صمغ مقل ؛ نك . شمارهء 1009 .
( 4 ) . خرما ، نك . شمارهء 1047 .
( 5 ) . بهش ، قس . عيسى ، 2 97 ؛
I , Dozy
، 122 .
( 6 ) . و قل ، قس . تاج العروس ،
VIII
، 159 .
( 7 ) . نسخهء فارسى : حنى ، بايد خواند حتىّ ، قس .
Lane
، 511 .
( 8 ) . نسخهء فارسى : درختى ضخم ، تاج العروس ،
VIII
، 297 : الدوم ضخام الشجر ما كان .
( 9 ) . اين شعر در لسان العرب ،
XII
، 218 و تاج العروس ،
VIII
، 297 نيز آمده است .
( 10 ) . خشل ، قس . لسان العرب ،
XI
، 206 .
( 11 ) . نسخهء فارسى : املج ، بايد خواند ملج ، قس . لسان العرب ،
II
، 369 .
( 12 ) . نسخهء فارسى : بست مقل ، بايد خواند پوست مقل ، قس . لسان العرب ،
XIV
، 164 : الحتىّ ما حتّ عن المقل - « حتىّ چيزى است كه از مقل مىكنند » .
( 13 ) . مقلى كه پوست او خورده باشند .
( 14 ) . حشف - بدترين نوع خرما ؛
Lane
، 576 .
( 15 ) . نسخهء فارسى : ابو يزيد ، بايد خواند ابو زيد ، زيرا بالاتر « ابو زيد » آمده است .