( 9 ) . نك . بالاتر يادداشت 1 .
( 10 ) . نسخهء فارسى : رنگها ، بايد خواند دانها ، ديوسكوريد ،
IV
، 41 : و عليه حب كانه العدس « روى آن [ بلوط ] دانههايى شبيه عدس است » .
( 11 ) . نسخهء فارسى : نبات - « گياه » ؛ ديوسكوريد ،
IV
، 41 : « العشب - علف » .
( 12 ) . نسخهء فارسى : اصل آن موضع ، بايد خواند : اهل آن موضع .
( 13 ) . اسقوطيا ، ديوسكوريد ،
IV
، 41 : ارمينية .
( 14 ) . نسخهء فارسى : در زمين قالاقيلا بود از بلاد ارمن ، ديوسكوريد ،
IV
، 41 : و البلاد التى يقال لها قيليقيا - « [ در ] سرزمينى كه قيليقيا ناميده مىشود » . قيليقيا ( ) - ناحيهاى قديمى در جنوب شرقى آسياى صغير .
( 15 ) . ظاهرا اين جمله و تمام متن بعدى تا پايان عنوان از مترجم فارسى است .
( 16 ) . شوذر به اين معنى در ديگر منابع نوشته نشده است .
( 17 ) . بلوط خوك .
( 18 ) . سپيد بره ، سپيد پر . پشه ؛
II , Vullers
، 216 .
444 . دو سر 1
اوريباسيوس : دو سر را اغيلفس 2 گويند .
ابو حنيفه 3 از بعضى اعراب چنين حكايت كند كه نبات دو سر به نبات گندم و جو ماند و او را زراعت كنند . او را خوشه باشد چنانكه گندم را ، نبات او از نبات كشت درازقامتتر باشد و دانهء او باريك باشد . او را « زن » 4 نيز گويند به تشديد « نون » ؛ ازو طعام كنند و بخورند .
( 1 ) .
Aegilops ovata L .
مترادف
Triticum ovatum L .
؛ سراپيون ، 143 ؛ ابن سينا ، 180 ؛ غافقى ، 249 ؛ ميمون ، 87 ؛ عيسى ، 14 183 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : اعيلفس ، بايد خواند اغيلفس - يونانى ، غافقى ، 249 .
( 3 ) . ابو حنيفه ، 398 .
( 4 ) . زنّ ؛ قس .
I , Dozy
، 604 ؛ عيسى ، 14 183 .
445 . دوص 1
محمد زكريا گويد : دوص « آبى » را گويند اطبا كه از جوهر آهن حاصل شود . از انواع او نيكوتر عراقى است و از پس او پارسى .
صاحب النخب گويد : دوص سنگى است كه لون او به غايت سپيد باشد ، جرم او