384 ؛ ميمون ، 332 ؛ عيسى ، 2 104 .
( 2 ) . القرع اليابس ، احتمالا در اينجا سخن از كدوى خشك شده نيست بلكه كدوى تو خالى و ناخوردنى را در نظر دارد ؛ قس . « كدو خشك » فارسى
I , Vullers
، 808 .
422 . دبق - دارواش
به رومى اكثيقوس 2 ، به سريانى دبّوقا . . . 3 [ ناميده مىشود ] . آن را از درخت بلوط كه برگش شبيه برگ شمشاد 4 است ، جمع مىكنند ، روى درخت سيب ، گلابى و ديگر درختها نيز يافت مىشود . . . 5
ديسقوريدس مىگويد : اين اقسوس 6 است ؛ [ دارواش ] نيكو صاف است ، در درون سبز فام و از بيرون زردفام 7 است ، در آن نه زبرى و درشتى وجود دارد و نه خردهريزه .
[ داروى دارواش را ] از ميوههاى آنكه روى درخت بلوط يافت مىشود ، [ از راه ] خرد كردن آنها و شستن و جوشاندن در آب مىسازند . آن را از [ ميوههاى روى ] درختان سيب ، گلابى و جز اينها نيز تهيه مىكنند . روى ريشههاى درختان نيز يافت مىشود .
باسهل 8 : اين [ داروى ] رومى است 9 .
( 1 ) . نام عربى براى صمغى كه از دارواش به دست مىآيد ، نيز براى خود دارواش -
Loranthus europeus Jacq .
يا
Viscum album L .
؛ ابو منصور ، 259 ؛ ابن سينا ، 171 ؛ غافقى ، 245 ؛ ميمون ، 89 ؛ عيسى ، 11 111 . اين عنوان در حاشيه نسخهء الف ، ورق 61 ب نوشته شده و در نسخههاى ب ، پ و فارسى حذف شده است .
( 2 ) . اكثيقوس ، حروف اول واضح نيست . ديوسكوريد دارواش را اكسوس مىنامد .
( 3 ) . دبوقا ، قس . غافقى ، 245 ، ص 511 ، در پى آن ، جمله قطع شده است .
( 4 ) . الشمشاد -
Buxus sempervirens L .
؛ عيسى ، 24 34 .
( 5 ) . در پى آن ، جمله قطع شده است .
( 6 ) . اقسوس - يونانى ، نك . يادداشت 2 .
( 7 ) . ديوسكوريد ،
III
، 84 : « سرخفام »
( 8 ) . باسهل ، اغلب نام ابو سهل را به اين شكل مىآورند .
( 9 ) . در پى آن به نقل از صهاربخت مىآيد كه بخش اعظم آن را لكههاى جوهر پوشانده است . در آن ، دربارهء شيوههاى كاربرد دارواش در معجونهاى گوناگون سخن رفته است .
423 . دحداح 1
آن را « سرخ مرد » مىنامند ؛ مىگويند كه اين بقله يمانى نر است .