417 . داذى القطران 1
ابو معاذ : [ اين ] صمغ خالص 2 است و در پى داذى مطلق 3 مىآيد .
( 1 ) . مىپندارند كه واژه « داذى » در اين تركيب ، آوانويسى يونانى - « مشعل كوچك » است ؛
III , Low
، 46 ؛ ميمون ، 86 . قطران - صمغ چوب و از آن جمله صمغ ابهل ، سدر و صنوبر است ؛ نك .
شمارهء 849 . نسخهء فارسى حذف كرده است .
( 2 ) . صافى القطران ، قس .
I , Dozy
، 49 :
goudron epure
.
( 3 ) . يعنى توصيف اين ماده در پى توصيف « داذى » به معناى « گياه » مىآيد ؛ نك . شمارهء 414 .
418 . دارقفوطون 1
- ؟
اين مادارحنبه 2 [ ؟ ] فارسى است .
( 1 ) . در ديگر منابع نوشته نشده است ؛ نسخهء فارسى : حذف شده است ؛
I , Dozy
، 420 : دارقيطون يونانى :
Arum italicum
؛ ميمون ، 209 ؛
Low , pf .
، 239 .
( 2 ) . مادارحنبه ( ؟ ) .
419 . داركيسة 1
در شام به اين نام معروف است ؛ اين پوستى است كه از هند مىآورند .
( 1 ) . يكى از نامهاى فارسى
Myristica fragrans Houtt .
است ؛ ميمون ، 38 ؛ عيسى ، 6 122 ؛
I , Dozy
، 420 .
420 . دبوط 1
- ؟
اين داروى فارسى است ؛ خوز آن را بهجاى خيار شنبر [ فلوس ] قرار مىدهد 2 .
( 1 ) . نسخهء فارسى : دبّوط . در ديگر منابع ذكر نمىشود ، فقط محيط اعظم (
II
، 8 ) متن فارسى را تكرار مىكند .
( 2 ) . نسخهء فارسى : « بعضى اطبا چون خوز او را بهجاى « خيار شنبر » استعمال كردند » ؛ نك . شمارهء 380 .
421 . دبّاء 1
- صراحى ؛ كدو
اين - « كدو خشك » 2 است .
( 1 ) . معمولا « دبّاء » مترادف قرع يعنى « كدو » بهطور كلى است ؛
Lane
، 820 . اما از توصيف آن در لسان العرب (
XIV
، 249 ) معلوم مىشود كه به اين نام نوعى كدو را مشخص مىكردند كه ميوهاش به عنوان ظرف آب يا شراب استفاده مىشود يعنى كدو قليان ، صراحى -
Lagenaria vulgaris Ser .
. قس . ابو حنيفه