( 11 ) . الطلحشقوق - گل قاصد دارويى ، نك . شمارهء 675 .
( 12 ) . خرجكوك ، نك . شمارهء 34 ، يادداشت 7 .
( 13 ) . نسخهء الف : انجوسيا ، نسخهء فارسى : الخوسيا ، بايد خواند انخوسا ، نك . شمارهء 34 ، يادداشت 1 .
( 14 ) . ديوسكوريد ،
IV
، 23 : « به زمين » .
( 15 ) . ثرداكس ، نسخهء فارسى : بوىداكس ، بايد خواند ثريداكس - يونانى - يكى از نامهاى يونانى كاهو ؛ قس . ديوسكوريد ،
II
، 137 ؛
I , Low
، 425 .
( 16 ) . اين نقل از ديوسكوريد ،
II
، 137 به صورت شديدا تغيير يافته گرفته شده و در پى آن گفته شده است : « خشخاش به هندى سرجنى ( ؟ ) [ ناميده مىشود ] » ؛ اين جمله مربوط به عنوان شمارهء 396 است و در حاشيهء زيرين نسخهء الف ، ورق 58 الف تكرار شده است . در طرف چپ همين ورق ، عنوان « خزامى » نوشته شده است ، نك . شمارهء 374 ، يادداشت 1 .
394 . خسرودارو 1
الرسائلى از آن نام مىبرد . ارّجانى : خسرودار 2 .
جانشين [ خسرودارو ] به وزن برابر دارچين و نيم برابر وزن آن تخمهاى گزنه است 3 .
( 1 ) . نام ديگر خولنجان -
Alpinia officinarum Hance .
يا
Alpinia galanga Willd
است ؛ سراپيون ، 417 ؛ ابن سينا ، 759 ؛ ميمون ، 398 ؛
III , Low
، 497 ؛ عيسى ، 13 10 . اين نام به معناى « داروى شاهى » است .
( 2 ) . خسرودار - درخت شاهى .
( 3 ) . سپس چنين مىآيد : « خسّ [ كاهو ] . ابو حنيفه : حوّاء - كاهوى دشتى است » ، يعنى آنچه در شمارهء 393 گفته شده ، تكرار مىشود .
395 . خشكار 1
به رومى كيبارون 2 [ ناميده مىشود ] .
( 1 ) . مخفف « خشك آرد » فارسى - آرد دانه درشت الك نشده ؛ قس .
I , Vullers
، 697 ؛
I , Dozy
، 373 .
( 2 ) . نسخهء الف : كيبارون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : كيثارد .
396 . خشخاش 1
خشخاش دو نوع است : سفيد و سياه ، نوع سفيد به سريانى ميقونى 2 ، نيز رمانى دشعلا 3 [ ناميده مىشود ] كه به معناى « انار سرفه » 4 است .
مىگويند كه [ خشخاش ] به عربى رمان القحاب [ ناميده مىشود ] يعنى « [ انار ] سرفه » ، زيرا روسپى [ قحبة ] هنگامى كه با جوانى لاس مىزند ، آنگاه تك سرفههايى