391 . خرجوش 1
- بارهنگ
اين [ نام ] فارسى است . ديسقوريدس آن را « زبان گوسفند » 2 مىنامند . برخى مردم آن را « هفت ضلعى » 3 و برخى ديگر « چند ضلعى » 4 مىنامند . در باغها ، بيشهها ، شورهزارها و در جاهاى مرطوب مىرويد .
[ بارهنگ ] دو نوع است : [ يكى ] كوچك است با برگهاى كوچك و نازك ، بر ساقهاش گرههايى وجود دارد و روى زمين پخش مىشود ، گلهايش زردرنگ است و تخمهايش در بخش فوقانى ساقه قرار دارد ؛ [ ديگرى ] بزرگ است با برگهاى پهن ، ساقهاش سرخ است و گرههايى دارد . از وسط ساقه تا نوكش پر از تخمهاى سرخ رنگ است ؛ ريشهاى نرم [ اما ] به هم فشرده به رنگ سفيد و [ به اندازهء ] يك انگشت دارد .
الميامر : « لحكا » 5 همان خرگوش يعنى « لسان الحمل » 6 است .
( 1 ) .
Plantago major L .
؛ سراپيون ، 340 ؛ ابو منصور ، 508 ؛ ابن سينا ، 391 ؛ ميمون ، 213 . خرجوش معرب خرگوش ، « گوش خر » ، فارسى است . نسخهء فارسى پس از عنوان مىافزايد : به لغت پارسى « خرگوش » گويند در بلاد فرغانه « گوش » گويند .
( 2 ) . السنة الغنم - ترجمهء عربى يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 126 .
( 3 ) . ذو سبعة اضلاع ، ظاهرا از يونانى ، قس .
Low , Pf .
، 243 .
( 4 ) . كثير الاضلاع ، قس . عيسى ، 23 142 .
( 5 ) . نسخهء الف : بحكا ، نسخهء فارسى : الحكا ، بايد خواند لحكا ، قس . بر بهلول ، 9 961 ؛
III , Low
، 63 .
نسخهء پ : يحكى انه ( ! ) .
( 6 ) . لسان الحمل - نام عربى « بارهنگ » ، نك . شمارهء 946 .
392 . خرامقان 1
- ؟
رازى : [ خرامقان ] به شكل سنبل است ؛ مزهاش اندكى شيرين است 2 .
( 1 ) . چنين است
I , Vullers
، 667 و محيط اعظم ،
II
، 173 .
I , Dozy
، 367 : خرمقانى - نوعى جنطيانا
( gentiane )
. نسخهء الف : خرامعان ، نسخهء فارسى : خرامغان .
( 2 ) . در اينجا در حاشيهء نسخهء الف عنوان « خزف التنور » كه شرحش در شمارهء 375 آمده ، نوشته شده است .
393 . خس 1
- كاهو
[ كاهو ] به سريانى خسّى 2 [ ناميده مىشود ] . شيرهاش 3 به رومى ثادرتوس 4 ، به سريانى لبنادحسّا 5 [ ناميده مىشود ] .