مجمل اللغة 5 : يرنّا 6 همان حناست .
ابو حنيفه : رقون و رقان 7 همان حناست ، در عربستان در بسيارى جاها مىرويد و گياه آن حتى همانند سدر بزرگ مىشود .
[ حنا ] همان يرنّا 8 ، يرنّا ، علّام و رقان است .
ابن ماسويه : جانشين روغن [ حنا ] روغن مرزنگوش است .
( 1 ) .
Lawsonia inermis L .
؛ سراپيون ، 262 ؛ ابو منصور ، 140 ؛ ابن سينا ، 244 ؛ ميمون ، 149 .
( 2 ) . نسخهء الف : الطلام ، بايد خواند العلّام ( نسخه فارسى ) ؛ قس .
Lane
، 2140 .
( 3 ) . نسخهء الف : طفرى دحقرا ، بايد خواند طرفى دكفرا ، قس .
II , Low
، 223 .
( 4 ) . فاغيته ، نك . شمارهء 758 .
( 5 ) . محمل اللغة ، بايد خواند مجمل اللغة .
( 6 ) . اليرنا ، قس .
Lane
، 2975 .
( 7 ) . الرقون و الرقان ، قس . ابو حنيفه ، 227 .
( 8 ) . نسخهء الف : اليره ( ؟ ) ، نسخهء پ مىخواند : اليرنا .
360 . حنطة 1
- گندم
آن را برّ 2 و فوم 3 نيز [ مىنامند ] . گندم 4 به رومى افوروس 5 ، به سريانى حطّى و حطثا 6 ست .
بثنيّة گندمى است منسوب به شام 7 و در دمشق معروف است . [ واژهء ] حب [ دانه ] خودبهخود به معناى « گندم » است اما [ معنايش ] در ديگر موارد با مضاف معيّن مىشود ، مثلا حب الرياحين [ دانه علفهاى معطر ] .
پولس 8 : و اما دانههايى كه بين گندم و جو قرار دارد ، به يونانى الكس 9 [ ناميده مىشود ] ؛ حاشيه : به سريانى - ايليقس 10 .
ابو حنيفه : حب جمع « حبه » است .
الكسائى : مفرد حب - « حبه » است .
الفرّاء : حبه تخم غلات است و اما گندم و امثال آن ، فقط حب است .
اما آنچه از ابو عمرو روايت شده كه حبه گياهى كوچك است كه در علفها مىرويد ، معلوم نشده است .
* ابو القاسم مىپندارد كه در زمين جيرفت مقدارى سنبله ديده مىشود كه ساقه ندارند و از يك ريشه [ بيرون مىآيند ] ، آنها از غدهاى كه بالاى زمين 11 [ قرار دارد ] ، مىرويند .