( 3 ) . نسخهء الف : خندريوس ، نسخهء فارسى : خندروس ، نسخهء پ : خمدريوس - يونانى يعنى اسقورديون معمولى ، ديوسكوريد ،
III
، 106 : كمادريوس . نك . شمارهء 917 .
( 4 ) . البيصيلا ،
I , Dozy
، 92 : بصيلة -
echalote
و اين
Allium ascalonicum L .
است .
( 5 ) . كراث الكرم ترجمهء مستقيم آن « ترهتاك » از يونانى است . اما بيرونى در شمارهء 895 مىگويد كه « امفولوبراسيون » نام يونانى « ترهء وحشى » است . به اين ترتيب ، نتيجه مىشود كه « كراث الكرم » -
Allium ampeloprasum L .
يعنى « ترهء وحشى » است . ميمون ( 198 ) « الكراث النبطى » را چنين تعريف كرده است .
( 6 ) . نسخهء الف : سقاداياس بايد خواند سقارداياس از . نك . يادداشت 1 ؛ نسخهء فارسى :
اسقاريراس .
( 7 ) . نسخهء الف : ثوم كراثى ، نسخهء فارسى : سيريست كه به « گندنا » مشابهت دارد .
( 8 ) . نسخهء الف : زايدتد بايد خواند زائدتان ( نسخهء پ ) . اين سخنان بيرونى گواه آشنايىاش با دستور زبان يونانى است . قس . با اظهارات مشابه بيرونى در اثر اوليهاش به نام تحديد نهايات الاماكن ( 85 ) .
( 9 ) . نسخهء الف : سقرديوسون ، نسخهء فارسى : اسكرديوسن .
( 10 ) . ثوم الحية ، از نظر وجه تسميه با يونانى كه به عنوان پياز پيروزى -
Allium victoriale L .
تعريف مىشود ، مطابقت دارد ؛ ميمون ، 282 .
( 11 ) . بصل الزيز ، نك . شمارهء 518 .
( 12 ) . ديوسير . ظاهرا ، بيرونى در اينجا مىخواهد بگويد كه بين ثوم الحية عربى و ديوسير فارسى پيوند معناشناختى وجود دارد .
( 13 ) . الحيصل و همينگونه است در نسخهء فارسى كه توضيح مىدهد كه اين « باتنكان » ( بادنجان ) است . نسخهء الف : الحنصل ، نسخهء پ : الجنصل .
42 . اسقولوفندريون 1
يا اسقوروفندريون يعنى با « را » و « لام » [ نوشته مىشود ] .
آنگونه كه صهاربخت توضيح مىدهد ، اين ريشه « كبر رومى » است .
ابو معاذ مىپندارد كه اين پياز دريايى است و اين را به نقل از اقرابادين سابور 2 حكايت كرده است .
رازى در الحاوى مىگويد : « من در ثبت الاسماء يافتم كه اين پياز دريايى است » .
( 1 ) . -
Scolopendrium vulgaris SW .
؛ ميمون ، 275 ؛ عيسى ، 24 164 ؛ يا
Ceterach