جا خوباند و در جاى ديگر بد . [ لكن ] ميان [ انواع ] خوب و بد تا اندازهاى شباهت وجود دارد و تفاوت ميان آنها به تضاد نمىرسد . اگر [ نوع ] خوب يافت نشود ، آنگاه بهتر است بد را جانشين آن كرد و استفادهء بجا و بموقع از آن بهتر است تا حذف كامل آن ، زيرا هرچند كه كاملا جاى آن را نمىگيرد ، باوجود اين تا اندازهاى و لو ناچيز نيروى [ نوع ] خوب را در خود دارد . بىگمان در اين نيرو نيز بر وفق معمول چيزى وجود دارد كه به سبب آن ، سودمندى [ نوع مورد نظر ] از ميان نمىرود .
درست همينگونه است تبديل متقابل [ انواع گياهان ] دشتى و كوهى و بستانى پس از كاهش يا افزايش مقدار ، آنچنانكه گمان رود با اين كار ، برابرى نيروها حاصل شده است . نيز مىتوان برخى از بخشهاى [ گياه ] را بهجاى ديگر بخشها - ريشه ، ساقه ، شاخه ، برگ ، گل ، پوست ، ميوه ، دانه ، عصاره ، صمغ و شيره - به كار برد .
اما [ تبديل ] در جنس آن است كه ناموجود را با چيزى جانشين كنند كه از نظر شكل [ ظاهرى ] با آن تفاوت دارد اما از نظر نيروى مورد انتظار با آن مشترك است « 119 » ، وانگهى پس از اصلاح نيروى ممكن در آنكه با نيروى مورد انتظار مطابقت ندارد .
[ مؤلفان ] متقدم و متأخر در مورد بدل چيز ناكامل و ناكافىاى پيشنهاد كردهاند . مطلب در اين است كه در هر مادهء دارويى بسى نيروها وجود دارد كه هريك از آنها يك بيمارى را درمان مىكند . [ با كاربرد آن به صورت ] شربت ، ضماد ، ماليدنى ، كمپرس ، شستوشو ، مرهم و بخور مىتوان سود بسيار برد . اما در بدل [ دارو نيرويى ] وجود دارد [ كه در پرتو اين نيرو ] جاى آن دارو را مىگيرد ، مثلا [ در استفاده ] به صورت شربت ، اما در آنچنان نيرويى نيست كه در ماليدن يا ديگر [ شيوههاى استفاده ] سودمند واقع شود .
وضع در مورد هريك از ديگر [ شيوههاى استفاده ] نيز همينگونه است . به همين جهت كسى كه به كار تبديل مىپردازد ، [ ابتدا ] بايد جاى بدل را معيّن كند - در شربت يا ماليدنى يا به صورتهاى ديگر . كمتر كسى به اين فن توجه مىكند و ازاينرو [ بدل ] بىثمر و ناقص مانده است .
( 119 ) . به نظر مىرسد كه اينجاى متن در نسخهء الف مرتب نباشد . پ . كرائوس اين تصحيح را پيشنهاد مىكند :
فان يبدل الفائت بشى مغاير له بالشبح
Krause OLZ
، 540 . نسخهء فارسى ، 7 ب : اما تبديل جنس به جنس چنان باشد كه ميان فائت و حاصل تفاوت باشد در ماهيت و قوت اما مشاركت باشد در آن نوع منفعت كه در فائت بود .