( 14 ) . باناسلون .
( 15 ) . نسخهء الف : حليدانا ، نسخهء فارسى : حلبدانه ، بايد خواند حلبدابا ، قس .
I , Low
، 604 .
( 16 ) . شير بادريج .
( 17 ) . نسخهء الف : الحلتيثا ، بايد خواند الحلبلبا -
Euphorbia dendroides
، نك .
I , Low
، 606 .
( 18 ) . نسخهء فارسى ماهودانه ، اين واژه در نسخهء الف پاك شده است ؛ نك . شمارهء 965 .
( 19 ) . در پى آن بار ديگر نوشته شده : الرازى .
1113 . يشب 1
- يشم ، نفريت
[ يشب ] - سنگ سفيد ، يشم است 2 .
در كتاب النخب : اين « سنگ پيروزى » 3 است ، تركها آن را براى دستيابى به پيروزى و براى اينكه معدهشان از چيزهاى دشوار هضم 4 درد نگيرد ، به كار مىبرند .
جالينوس : مردم يشب زرد را در گردنبند قرار مىدهند و بر آن تصويرى مىكشند كه پرتوهايى از آن [ دور مىشوند ] . من آن را آزمودم و [ يشب ] بىتصوير همان گونه سودمند بود كه [ سنگ ] با تصوير .
مىگويند كه يكى از گونههاى يشب به رنگ قهوهاى تيره 5 است . آن در رفع تشنگى سودمند است و [ يشب ] زرد معده را تقويت مىكند اگر آن را بالاى [ معده ] بياويزيم 6 .
ابن ماسه : [ يشب ] سنگى زردوش است . اما يشم ، آن را در دو درهء ختن استخراج مىكنند . يكى از آنها « قاش » 7 است ، در اينجا بهترين [ يشم ] سفيد را استخراج مىكنند و ديگرى - قراقاش كه يشم آن تيره متمايل به سياه ، نيز سياه همانند شبه است . پايتخت ختن اخمه 8 است . او [ سپس ] مىگويد كه به آغاز درهاى كه از آنجا يشم استخراج مىشود ، نمىتوان دست يافت . [ تكههاى ] كوچك [ يشم ] از آن رعيت است و بزرگ - از آن پادشاه .
آن به ترمذى يشب 9 ، به بخارايى مشب 10 و همچنين يشب [ ناميده مىشود ] . اين « سنگ سفيد چينى » است .
( 1 ) . در اينجا « يشب » و « يشم » به روشنى تمييز داده نمىشود و در فرهنگها نيز مترادف يكديگر نوشته مىشود ؛ نك .
Lane
، 2928 ؛
II , Vullers
، 1516 ؛ نيز قس . ابو منصور ، 528 . اين عنوان در
Picture
، 142 درج شده است .
( 2 ) . در پى آن يك سوم سطر خالى گذاشته شده است .
( 3 ) . حجر الغلبة .