عربى نيست ، بلكه عبرانى يا سُريانى است ؛ آنان مىگويند : عبارت " إلهاً رحماناً ومرحياناً " پس از تعريب ، بدين شكل درآمد : " اللَّه الرحمان الرحيم " . »
وى گويد : « اين سخن ، بعيد است و به سبب مشابهت بين دو زبان ، نمىتوان در عربىِ اصيل بودنِ اين لفظ ، خدشه وارد كرد . » « 1 »
* * * احتمال عبرى يا سُريانى بودن « رحمان » ، سخن گزافى است كه آن را تنها خيالپردازان بهزبان مىآورند . شعرى كه بدان استناد شده نيز تحريف گرديده است .
صاحب تكمله گويد : « گوينده آن را چنين سروده ، ليك چندين دگرگونى در آن روى داده است : نخست ، آن كه در دو بيت ، تقديم و تأخيرى صورت گرفته است . دوم ، آن كه واژهء " رَخمان " در شعر ذكر شده است . » رخمان ، مكانى است در ديار هذيل كه « تأبّط شرّاً » در آن جا كشته شد و مادر يا خواهرش در رثاى او چنين سرود :
نعم الفتى غادرتُمُ بِرَخمانْ * من ثابت بن جابر بن سفيانْ
يُجَدِّل القِرن و يُروى النَّدمانْ * ذو مَأْقِطٍ يَحِمْى وراء الإخوانْ « 2 »
( او كه در سرزمين رخمان ، وى را ترك گفتيد ، نيكو جوانى بود ؛ او ثابت بن جابر بن سفيان بود . ريسمان را محكم مىبافت و هم نشين را سيراب مىساخت ؛ مرد ميدان كارزار كه از پشت سر ، برادران را پشتيبانى مىكرد . )
محمد مرتضى زبيدى گويد : « رَخْمان ، غارى در سرزمين هذيل است كه تأبّط شرّاً پس از كشته شدن ، به آن جا انداخته شد . » « 3 » وى گويد : « شعر [ پيش گفتهء ] جرير نيز همين گونه ( رخمان ) نقل شده است : " ومسحكم صلبهم رَخمان قرباناً " . » « 4 »
صاحب تكمله گويد : « بنابراين شعر ياد شده ربطى به اين تركيب ( رحمان ) ندارد . » « 5 » به گفتهء وى ، سومين دگرگونى در شعر آن است كه ابيات - آن سان كه در
هامش
( 1 ) . التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 63 . نيز بنگريد به : شرح أسماء اللَّه الحسنى ، ص 153 - 155 .
( 2 ) . بنگريد به : معجم البلدان ، ج 3 ، ص 38 .
( 3 ) . تاج العروس ، ج 8 ، ص 308 .
( 4 ) . همان ، ص 309 .
( 5 ) . همان ، ص 307 ، پاورقى .