( 224 - 310 ) بود ؛ چه در تاريخ و چه در تفسيرش . صاحبان جوامع حديثى نيز به شكلهاى گوناگون ، در نقل آن آثار و گزارش آن اخبار ، حرص ورزيدند ؛ در حالى كه بيشتر آنها ، بدون ارزيابى بود .
علامه ابن خلدون ( 732 - 808 ) در اين باره مىگويد : « تفسير بر دو گونه شد :
يكى ، تفسير نقلى مستند به آثار نقل شده از پيشينيان كه عبارتاند از : شناخت ناسخ و منسوخ ، اسباب نزول و مقاصد آيات كه همهء اينها ، تنها از طريق نقل از صحابه و تابعان شناخته مىشود . پيشينيان در اين باره مطالب بسيارى گردآورى و فراهم كردهاند ، ليك كتابها و نقلهايشان دربردارندهء سخنان متين و بىارزش و پذيرفتنى و مردود است . »
وى براى نمونه ، از طبرى ، واقدى ، ثعالبى و امثال اين مفسران ياد مىكند . او مىگويد : « سبب آن ، اين بود كه عربها اهل كتاب و دانش نبودند و بيابانگردى و بى سوادى بر آنان غلبه داشت . آنها هرگاه به شناخت اسباب و آغاز آفرينش و رازهاى جهان هستى - كه نفوس انسانى به شناختن آن همت مىگمارد - اشتياق پيدا مىكردند ، تنها از اهل كتاب پيش از خود مىپرسيدند و از آنان بهره مىبردند . آنها ، همان يهوديانِ اهل تورات و مسيحيانِ پيرو كيش يهود بودند .
اهل تورات نيز - كه در آن روزگار ، بين عربها به سر مىبردند - همچون آنان ، باديهنشين بودند و از مطالب ياد شده ، جز آنچه را عموم اهل كتاب مىشناختند ، نمىدانستند . بيشتر آنان از قبيلهء حمير - كه از آيين يهودى پيروى مىكردند - بودند .
آنها پس از اسلام آوردن نيز بر آنچه از پيش مىدانستند . . . همچون خبرهاى مربوط به آغاز آفرينش و پيدايش آن ، پيش گويىها و مانند آن ، باقى ماندند . اين گروه شامل افرادى همچون كعب الاحبار ، وهب بن منبّه ، عبداللَّه بن سلام و مانند آنان بود ، از اين رو تفاسير در اين گونه مقاصد ( توضيح مسائل هستى شناسى ) از منقولات آنان پر گرديد ؛ اخبارى كه منبع آن ، از خود اين افراد فراتر نمىرفت . . .
مفسران نيز با تساهل در اين موضوع ، كتابهاى تفسيرى را از اين گونه
التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى) — صفحة 34
مساهمون: الشيخ محمد هادي معرفة
ص٣٤