[ م / 26 ] ابن مسعود گويد : هرگاه يكى از ما ، ده آيه را ياد مىگرفت ، تا زمانى كه معانى آن آيات را فرا نمىگرفت و بدان عمل نمىكرد ، از آن نمىگذشت . « 1 »
[ م / 27 ] ابوعبدالرحمان سُلَمى گويد : « كسانى كه قرائت قرآن را به ما مىآموختند ، مىگفتند كه خود ، قرائت قرآن را از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرا گرفتهاند و هر گاه ده آيه را ياد مىگرفتند ، از آن نمىگذشتند تا زمانى كه به محتواى آن عمل مىكردند ، ازاينرو ما قرآن و عمل به آن را با هم فرا گرفتيم . » « 2 »
مراد از عمل در اين جا ، همان فرايند استنباط و چگونگى استخراج فروع از اصول است ؛ بنابراين حضرت راه كاوش و تحقيق در دين خدا را به اصحابش مىآموخت و آنان را به ترتيل و تفسير ، هر دو ، ره مىنمود .
بزرگان اصحاب و برگزيدگان تابعى و نخبگان عترت پاك او شيوهء حضرت را ادامه دادند . آنان پيشواى مردم بودند و كتاب ، حكمت و فصل الخطاب « 3 » را به آنان مىآموختند . همين امر موجب فراهم شدن ميراث عظيم علمى جاويدى براى امت گرديد و منبعى گوارا براى سيراب كردن آيندگان در گذر زمان مهيا شد .
اين چشمه صاف و زلال و سرشار از خير و بركات بود ، ليك پاكى و زلالى آن را تيرگىهاى فريب و تزوير آلوده ساخت ؛ تيرگىهايى برآمده از نفوذ اسرائيليات و ساختههاى دستِ جعل و وضع و چه بسا ، تساهل برخى از پيشينيان در گردآورى آن آثار ؛ بى آن كه به پيراستن و پاكسازى آنها بپردازند و سره را از ناسره جدا كنند .
اين گونه بود كه حادثهء ناگوار درآميختن درست و نادرست پديد آمد ؛ آن گونه كه شايسته نبود .
نخستين كسى كه به گردآورى روايات تفسيرى پرداخت و حجم فراوانى از مطالب پراكنده و بىارزش رافراهم ساخت ، امام ابو جعفر محمد بن جرير طبرى
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 1 ، ص 56 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . [ منظور از فصل الخطاب ، سخن آخرين است كه جاى شبهه باقى نگذارد . ]