بُعد ديگرى نيز در بحث سياق وجود دارد كه شايد مهمتر باشد و آن ، عبارت است از سياق هر آيه ، به خودى خود يا مجموعهء آياتى كه با هم نازل شدهاند . اين آيات به صورت دسته دسته و هر دسته ، مجموعهاى از آيات مىباشند كه در هدف و نزول ، با يك ديگر ارتباط دارند و به نام مقاطع آيات هر سوره ، شناخته مىشوند .
اين نوع سياق ، از قوىترين سياقهايى است كه بى واسطه ، فرد را در فهم معانى آيات يارى مىرساند .
بنابراين بخشى از يك مجموعهء آيات - كه به مناسبتى خاص يا در حادثهاى مشخص ، با هم نازل شدهاند - مىتواند دليل ( قرينه ) بر فهم بخش ديگر باشد ؛ قرينهاى كه متصل به كلام است .
بر اين اساس گاه ، سياق در مورد همهء قرآن ، از آغاز تا پايان و به صورت عام در نظر گرفته مىشود و گاه ، سياق يك سوره ، به اعتبار وحدت موضوعىِ آن و ديگرگاه ، سياق گروهى از آيات داراى وحدت نزول يا يك آيهء داراى نزول مستقل در نظر گرفته مىشود . هر يك از اين سياقهاى سه گانه ، جايگاه ويژهء خود را دارد و مىتواند قرينهاى بر فهم مراد و دست يا بى به حقيقت معنا باشد .
اكنون ، به نمونههايى از دلالت هر يك از سياقهاى سه گانه اشاره مىشود :
1 . سياق عام : مقصود از سياق عام ، همان است كه اين جمله بدان اشاره مىكند : بخشى از قرآن ، بخشى ديگر را تفسير مىكند ؛ يا آن گونه كه امام اميرمؤمنان عليه السلام فرموده است : « بخشى از آن شاهد بخشى ديگر است و قسمتى از آن ، به وسيلهء قسمتى ديگر سخن مىگويد . » « 1 »
چه بسا ، آيهاى در جايگاه خاص خود داراى ابهام باشد و سخن نگويد ، ولى آيهاى ديگر كه در مفهوم و معنا ، نظير آن است ، ابهامش را بر طرف سازد و آن را به سخن درآورد .
از اين روست كه گفته شده : نيكوترين و پسنديدهترين تفسير ، آن است كه براى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 17 ، خطبهء 133 .