طبرانى در المعجم الكبير ذكر كرده است . « 1 »
كسانى كه قائل به منع استغاثه به پيامبر صلى الله عليه و آله هستند گاه به اين روايت استناد مىكنند و اين استدلال از اساس باطل است ؛ زيرا اگر آنرا بر ظاهرش بار كنيم مقصود منع استغاثه به حضرت بهطور مطلق است و اين امر با عمل صحابه در تضاد است ؛ چراكه استغاثه به حضرت مىكردند و بهواسطهء او طلب باران مىنمودند ، از او درخواست دعا مىكردند و حضرت با شادى و سرور به آنها پاسخ مىگفت . بنابراين بايد آنرا بهگونهء مناسب با عموم روايات ، تأويل نمود تا بتواند در كنار روايات ديگر قرار گيرد .
بنابراين مىگوييم : مراد از اين سخن اثبات حقيقت توحيد در مسائل اعتقادى است و اينكه فريادرس حقيقى فقط خداست و بنده ، واسطهاى بيش نيست يا با اين سخن حضرت خواسته است به آنها آموزش دهد كه نبايد از بنده درخواستى را كه قادر بر آن نيست ، طلب كرد ؛ امورى مانند رستگارى در بهشت ، نجات از آتش ، هدايت به معنى عصمت از گمراهى و ضمانت ختم به خير گشتن ، در زندگى .
هامش
( 1 ) در مجمعالزوائد ، ج 10 ، ص 159 آمده است كه رجال اين روايت ، رجال صحيحى هستند و درميان آنها عبداللَّه بن لهيعة مىباشد .