و مردم بر سر عباس ريخته او را مسح كرده مىگفتند :
گوارايت باد اى ساقى حرمين ! و عمر گفت : بهخدا قسم اين وسيلهء ارتباط و تقرّب خداوند بود و در همين زمينه است كه « عباس بن عتبه » پسر برادرش ابياتى سرود ، از جمله :
بعمي سقى اللَّه الحجاز وأهله * عشية يستقى بشيبته عمر « 1 »
ابن عبدالبر در برخى روايات چنين گفته است : كه آسمان دهان مشكهايش را گشود و باران چون كوهى فروريخت بهگونهاى كه گودىها با بلندى مساوى گشت و زمين سبز گرديد و معيشت مردم به سامان آمد ؛ سپس عمر گفت : بهخدا قسم كه اين همان وسيله به درگاه الهى و جايگاه نزد اوست .
همانگونه كه دانستى وسيله قراردادن بزرگان بهسوى خداوند ، عبادت آن وسايل نيست ، مگر اينكه كسى آنها را « رب » بهحساب آورد ، همانگونه كه بتپرستان چنين برخوردى نسبت به بتها داشتند و گرنه اگر كسى چنين اعتقادى نداشته باشد ، ضمن اينكه از جانب خداوند مأمور به استفاده از وسايل است درواقع اين وسيلهجويى خود عبادت خداوند آمر مىباشد .
هامش
( 1 ) در آن شبى كه عمر بهواسطهء عموى پيرم طلب باران كرد ، خداوند بهواسطهء او حجاز و اهلش را سيراب گرداند .