من اميرالمؤمنين نيستم و بگو كه عمر اجازه مىخواهد كه در كنار دو يار خود دفن شود ، او چنين كرد و بر عايشه وارد شد و او را گريان ديد . گفت : عمر سلام مىرساند و اجازه مىخواهد كه نزد دو دوست خود دفن شود . عايشه گفت : من اين محل را براى خودم مىخواستم ، ولى امروز او را بر خودم مقدم مىدارم . هنگامى كه ابن عمر بازگشت ، گفتند اين عبداللَّه بن عمر است كه مىآيد .
عمر گفت : مرا بلند كنيد . فردى او را به خود تكيه داد و بلند كرد . عمر گفت : چه خبر ؟ فرزندش گفت : آنچه اميرمؤمنان دوست دارد ، اجازه داده شد ، عمر گفت :
الحمد للَّه ، هيچ چيزى براى من مهمتر از اين نبود ، هنگامى كه قبض روح شدم مرا نزد قبر ببريد سپس سلام كرده و بگوييد : عمر اجازه مىخواهد ، پس اگر اجازه داده شد مرا داخل كنيد و اگر عايشه قبول نكرد مرا به قبرستان مسلمانان ببريد .
و از « احمد بن حنبل » در مورد مسّ قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و بوسيدن آن سؤال شد و او در اين امر اشكالى نديده است . « 1 » و اگر گفته شود چرا صحابه چنين كارى را انجام نمىدادند ؟ بايد گفت : زيرا آنها در زمان حيات ، حضرت را ديده بودند از محضرش بهرهمند شده و دست حضرت
هامش
( 1 ) . اين روايت را فرزندش عبداللَّه بن احمد نقل كرده است .