چيزى ناقص است ، مجزى نيست ؛ و آن كه لاغر نباشد و مشهور آن است كه كفايت مىكند همين قدر كه در گُرده هاى او پيه باشد و احوط آن است كه علاوه بر اين او را در عرف لاغر نگويند .
و باكى نيست اگر گوش او شكافته يا سوراخ باشد اگر چه احوط ترك اين دو و ترك حيوانى كه شاخ يا گوش يا دُم از براى او در اصل خلقت نباشد ؛ و همچنين آن حيوان كه عروق و بيضتين او را ماليده باشند « 1 » كه او را « موجوء » و « مرضوض الخُصيتين » گويند . و امّا خصىّ ، پس اظهر و اشهر عدم اجزاء آن است .
و اگر حيوانى را خريد و ذبح كرد به گمان آن كه صحيح است پس ناقص بيرون آمد ، مجزى نيست . و اگر به گمان چاقى ذبح كرد و لاغر در آمد كافى است ؛ و همچنين اگر با ظنّ لاغرى ذبح كرد به اميد آن كه چاق باشد و مطابق مطلوب خداوند عالم جلّ ذكره باشد و بعد از آن چاق در آمد . اما اگر احتمال چاقى نمىداد يا احتمال مىداد لكن نه به اميد چاقى و موافقت واجب الهى بلكه از روى بىمبالاتى ذبح كرد ، پس ظاهر اين است كه مُجزى نيست .
مصرف قربانى
و بدان كه احوط آن است كه قدرى از ذبيحه بخورند و قدرى به هديه دهند و قدرى به صدقه دهند ؛ و احوط آن است كه مقدار هر يك از هديه و صدقه ثُلث ذبيحه باشد ؛ « 2 » و آن كه هديه و صدقه بر مؤمنين بوده باشد ؛ « 3 » بنا بر اين ذبايحى كه در اين اوقات در منى كشته مىشود غالباً بلكه دائماً طايفهء سودانى كه در آن حوالى هستند مىگيرند ، دادن به آنها جائز نيست ، چرا كه ايمان بلكه اسلام ايشان معلوم نيست ؛ پس اوّلًا قليلى از آن به جهت خود
هامش
« 1 » اظهر اجزاء موجوء است .
« 2 » اين احتياط واجب نيست على الأظهر .
« 3 » اين احتياط در هديه لازم نيست على الأظهر ؛ پس احتياط آتى در توسيط فقير مؤمن ، فقط در قدرى براى صدقه رعايت مىشود .