مىگويم : بىبهرهگان از دانش اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند ، در صورتى كه بدون ترديد از سخنان امير المؤمنين عليه السّلام است ، طلاى ناب كجا و خاك ؟ ! آب شيرين كجا و آب تلخ ؟ ! بر اين مدّعا دلالت كرده رهنماى ماهر ، و نقد كرده آن را ناقد بصير : عمرو بن بحر جاحظ كه اين خطبه را در اول كتاب « البيان و التبيين » آورده ، و كسى را كه آن را به معاويه نسبت داده ذكر نموده و آنگاه گفته : اين سخن به فرمايشات على شبيهتر ، و به روش آن حضرت در تقسيم مردم ، و وصف آنان به مغلوبيت و ذلّت و تقيه و ترس ، سزاوارتر است . و گفته : كجا ديديم معاويه را در حالى از احوال كه در گفتارش روش زاهدان و رفتار عابدان را پيش گيرد و مانند آنان سخن گويد ؟ !
33 - از سخنان آن حضرت است به هنگام خروجش براى جنگ با اهل بصره
عبد اللّه بن عباس گفت : در ذى قار بر امير المؤمنين عليه السّلام وارد شدم در حالى كه كفش خود را وصله مىزد ، از من پرسيد : ارزش اين كفش چند است ؟ گفتم : هيچ . گفت : به خدا سوگند اين كفش پاره در نظر من از حكومت بر شما محبوبتر است ، مگر اينكه بتوانم حقّى را اقامه و باطلى را دفع كنم . سپس بيرون آمد و خطبهاى براى مردم خواند و فرمود :
خداوند سبحان محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به نبوّت برانگيخت ، در حالى كه احدى از عرب كتابخوان نبود ، و ادّعاى نبوّت نداشت . آن حضرت ايشان را رهبرى كرد تا در محل اصلى آدميت مستقر ساخت ، و به زندگى نجات بخش رساند ، تا كجىهاى آنان استقامت يافت ، و احوال متزلزل آنان آرام گرديد .
به خدا قسم من در ميان اين لشكر بودم كه به سپاه كفر هجوم برديم تا همه آنها فرار كردند . در عين حال از جنگ عاجز نشدم و نترسيدم ، اين بار هم وضع من مانند آن زمان است ، بىشك باطل را مىشكافم تا حق از پهلوى آن بيرون آيد . مرا با قريش چهكار ؟ !
به خدا در روزگار كفرشان با آنان جنگيدم ، امروز هم محض انحرافشان با آنان پيكار مىكنم ، ديروز رويارويشان قرار داشتم ، امروز هم در برابرشان ايستادهام .