169 - از خطبههاى آن حضرت است در دفاع از حق خويش ، و نكوهش اهل جمل
ستايش خدا را كه آسمانى آسمان ديگر را ، و زمينى زمين ديگر را از ديد او نمىپوشاند .
از اين خطبه است :
كسى به من گفت : اى پسر ابو طالب ، تو بر امر خلافت بسى حريصى !
به او گفتم : به خدا سوگند شما حريصتر و دورتريد ، و من سزاوارتر و نزديكترم . من حقّ خودم را كه شما بين من و آن مانع مىشويد و مرا از دست يافتن به آن باز مىداريد طلب كردم . هنگامى كه در جمع حاضران با دليل او را سركوب كردم دستپاچه شد و گويا سرگردان ماند كه پاسخم را چه بگويد .
الهى ! من بر ضدّ قريش و آنان كه ياريشان مىدهند از تو كمك مىجويم ، زيرا آنان با من قطع رحم كردند ، و منزلت والايم را كوچك شمردند ، و در ستيز با من در برنامهاى كه حقّ من بود با يكديگر همدست شدند ، آنگاه گفتند : هشدار ، حق آن است كه آن را بگيرى ، و حقّ آن است كه آن را رها كنى .
از اين خطبه است دربارهء اصحاب جمل :
به سوى جنگ بيرون شدند در حالى كه حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را همچون كنيزى كه براى فروش مىبرند به دنبال خود كشاندند ، و او را با خود به سوى بصره روان ساختند ، طلحه و زبير زنان خود را در خانه نشاندند و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در برابر تماشاى خود و ديگران گذاشتند ، آن هم در ميان لشگرى كه مردى از آنان نبود مگر اينكه دست طاعت به من داده بود ، و با آزادى و اختيار بيعتم را پذيرفته بود ،
آنان به فرماندار من ، و خزانه داران بيتالمال مسلمين و مردم بصره هجوم بردند ، گروهى را به شكنجه ، و عدّهاى را به مكر و حيله كشتند .
به خدا قسم اگر جز به يك نفر از مسلمانان دست نمىيافتند و عمدا و بدون گناه او را مىكشتند ، كشتن همهء آنان بر من حلال بود ، زيرا همه در آن قتل حاضر بودند ولى مانع نشدند و از او به زبان و دست دفاع نكردند ، چه رسد به اينكه اينان برابر با عددى كه داخل بصره شدند از مسلمانان به قتل رساندند .