محمّد مصطفى اگر شما را مىديد درحالىكه تيرهاى ملت ، در جگرهاى شما فرو رفته ، و نيزههايشان در گلوهاى شما قرار گرفتهء و شمشيرهاى خونآشامشان در خون شما نشسته بود ، زنازادگان تشنگى شديد خود را به تبهكارى از پرواى شما ، و خشم بسيار سخت كفر خود را از ميان شما فرو مىنشانند ، و شما بوديد بين : به خاك افتاده در محرابى ، كه شمشير تارك سرش را شكافته بود ، و شهيد بالاى تابوت كه كفنش با تيرهايى سوراخسوراخ شده بود ، و كشته در بيابان افتاده كه سرش بالاى نيزهها رفته بود ، و بكند و زنجير كشيده شده در زندان ، كه با آهن اعضايش كوفته شده بود ، و مسمومى كه با جرعههاى سمّ مهلك ، رودههايش ، پارهپاره گشته ، و جمع شما در اين سو و آن سو پراكنده شده ، بردگان و بردهزادگان آنها را نابود مىكردند ، پس اى سروان من آيا محنتها غير آن است كه ملازم شما شد ، و مصايب جز آن است كه شما را فرا گرفت ، و فاجعهها جز آن است كه اختصاص به شما يافت ، و حوادث كوبنده جز آن است كه شما را كوبيد ؟ ! درود خدا بر شما و بر ارواح و پيكرهايتان ، و رحمت و بركات خدا بر شما . پس از اين ، قبر منوّر را ببوس ، و بگو :
پدر و مادرم فداى شما اى خاندان مصطفى ، در دست ما چيزى نيست ، جز اينكه پيرامون زيارتگاههاى شما طواف كنيم ، و به ارواح شما در آن زيارتگاهها تسليت گوييم ، بر اين مصيبتهاى بزرگى كه به آستان شما دررسيد ، و پيشآمدهاى گرانى كه به ساحت شما فرود آمد ، كه در قلوب شيعيانتان زخمها ثبت كرد ، و در جگرهايشان جراحتها به ارث گذاشت ، و در سينههايشان غصهها كاشت ، پس ما خدا را گواه مىگيريم بر اينكه در حقيقت شركت نموديم با دوستان و ياران گذشتهء شما ، در ريختن خون پيمانشكنان ، و متجاوزان ، و بيرونرفتگان از دين ، و كشندگان
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 883
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٨٣