تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
در ستم به دخترش ، و لگدكوب كردن محبوبش ، و غصب كردن حق عزيزش ، پاره تنش ، و جگرگوشه‌اش ، و شوهرش را واگذاشتند ، و مقامش را كوچك شمردند ، و حرامهايش را حلال كردند ، و رحمش را قطع نمودند ، و برادرىاش را انكار كردند و دوستىاش را ترك گفتند ، و اطاعتش را شكستند ، و ولايتش را منكر شدند ، و بردگان را در خلافت او به طمع انداختند ، و او را به طرف بيعتشان كشاندند ، با شمشيرهاى بركشيدهء بيعت‌گران ناحق ، و سرنيزه‌هاى برهنهء عمّال حكومت ، درحالىكه او خشمگين‌دل ، خروشيده غضب ، سخت شكيب ، و فروبرندهء خشم خود بود ، او را دعوت مىكردند به بيعتشان ، كه شومى آن اسلام را فرا گرفت ، و در دل اهل آن تخم گناهان را كاشت ، و با سلمانش نامهربانى كرد ، و مقدادش را طرد گفت و ابوذرش را به عرصهء تبعيد برد ، و سينهء عمّارش را شكافت ، و مفاهيم قرآن را تحريف كرد ، و احكام الهى را به احكامى ديگر تبديل نمود ، و مقام را دگرگون ساخت ، و خمس را براى آزادشدگان فتح مكه مباح كرد ، و اولاد لعنت‌شدگان را بر نواميس و خون مردم مسلّط نمود ، و حلال را با حرام مخلوط كرد ، و ايمان و اسلام را سبك شمرد ، و كعبه را ويران كرد ، و غارتگرانه بر خانهء هجرت روز حادثه جرّه حمله برد ، و دختران مهاجران و انصار را ، براى شكنجه سخت ، و بىداد سنگين از پرده بيرون كشيد ، و جامهء ننگ و رسوايى بر آنان پوشاند ، و به اهل شبهه اجازه و آزادى داد ، براى كشتن اهل بيت برگزيدهء پيامبر ، و نابود كردن نسلش ، و ريشه‌كن كردن بيخ‌وبنش ، و اسير كردن حرمش ، و به قتل رساندن ياورانش ، و شكستن منبرش ، و وارونه نمودن مايهء فخرش ، و پنهان كردن دينش ، و از ميان بردن نامش ! ! اى سروران من ، چه حالى داشت
مفاتيح الجنان (فارسى) — صفحة 882 | الشيخ عباس القمي / انصاريان