پياده شد و با تمامى حاضرينِ در صحنه ، از بزرگان و امرا مصافحه كرد و نسبت به تحمّل اين مشقت و زحمت ، قدردانى نموده و با زبانى تشكرآميز و رويى گشاده از آنان سپاسگزارى كرد ؛ سپس روبه سوى جناب پرنس كرد و به دو گفت :
« اينجانب از شما - نه به عنوان رييس شورا و مجمع عمومى بلكه بعنوان بزرگِ خاندان خديوى - از صميم قلب سپاسگزارى مىنمايم » .
امير كه خويش را لايق اين گونه كرامت و بزرگى و مهربانى از سوى خديو نمىدانست ، با چشمانى اشكبار ! در جواب اين سخن مهربانانه خديو گفت :
مولاى من ! در هر پست و مقامى كه باشم غلامى از غلامان مخلص دربار شما مىباشم و اين ، امتياز و افتخارى است كه در نتيجهء قرابت و نزديكى از سوى شما به من رسيده است ، پس در اين هنگام حضرت خديو در مقابل اين جواب زيبا ! كه با شيواترين بيان ، مقام اخلاص و دوستى و ولايت خويش در برابر آن جمعيت انبوه به دو تقديم داشت ، سر فرود آورد ! .
در اين هنگام جناب خديو بر عرشهء كشتىِ سلطنتى بالا رفت و پس از اندك استراحتى مراسم توديع انجام شد .
سرانجام در ساعت سه بعدازظهر ، كشتىِ اختصاصى ، بندر را به سوى جدّه ترك كرد . كشتى ياد شده حامل والامقام خديو ، عليا حضرت مادر خديو ، و الا گهر پرنسسها « فاطمه خانم افندى » و « فتحيه خانم افندى » دختران حضرت خديو و پرنسس « فاطمه خانم افندى » عمّهء او بود ، كه نامبردگان به همراه عليا حضرت مادر حضرت خديو ، بوسيلهء قطارى اختصاصى ، پيش از تشريف فرمايى جناب خديو به سوئز ، بدان جا رسيده بودند .
كشتى همچنان به حركت خود ادامه مىداد ، تا اينكه به نزديكىهاى مرز « رابغ » ، از ساحل شرقىِ دريا رسيد ، - رابغ در عرض 22 درجه و 28 دقيقه و طولِ 28 درجه و 58 دقيقه ، واقع است . فاصلهء ميان آن تا جدّه يكصد و نه مايل مىباشد - . در اين هنگام جناب خديو به همراه ساير حاجيان ، كه در ركاب او بودند ، به احرام كامل در آمدند ، كشتى در مسير خود به حركت ادامه مىداد تا اينكه به فاصلهء دو ساعتى از جده رسيد بطورىكه
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: انصارى
ص٨٤