تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
كاروان همايونى در ميان اين استقبال ، در ساعت 5 / 2 ، به كاخ وارد گرديد . شب هنگام قاهره در زير پرده‌اى از نور و زيبايى فرو رفت و كميتهء برگزارى جشن ، برنامه‌هاى جلوس خديوى را با زيبايى و جلال خاصى ، آغاز نمود . خارجيان نيز در آن جشن و سرور شركت كرده بودند و محله‌هاى خود را با زيبايى و شكوه خاصى زينت داده بودند . به طور كلى مىتوان گفت : قاهره در جشن و سرور و چراغانى فرو رفته بود . طاق‌نصرت‌هاى بىشمارى در مسير خديو ، از ايستگاه تا كاخ ، بر پا گرديده بود . كه همگى با لوسترها و شمع دان‌هاى زيبايى آذين شده بود . اين طاق نصرت‌ها آن چنان نورانى بود كه گويى كمانى از نور را به پا داشته‌اند . كميته برگزارى جشن ، خيمه‌هايى را در ميدان « عابدين » بر پا نموده بود كه اين سراپرده‌ها همگى پوشيده از نور و گل‌هاى گوناگون بود . روشنايى و نور اين چادرها ، آن چنان بود كه به درون كاخ سراى خديو نيز نفوذ مىنمود . خديو در ساعت دو و نيم به محل تعيين شده وارد گرديد و مورد استقبال گرم و شايان اعضاى آن قرار گرفتند . در اين هنگام ، رييس هيأت ، عثمان بك مرتضى ، رايزن دادگاه استيناف قاهره و اسكندريه ، به نمايندگى از سوى ديگر اعضا خطابه بسيار زيبايى را در حضور ايشان ايراد نمود كه در آن خطابه ، ضمن شكرگذارى از درگاه بارى تعالى ، به مناسبت سلامتى مراجعت ايشان به مملكت ، از حضور ايشان در اين جشن سپاسگزارى و تشكر نموده بود . سپس خديو در پاسخ وى ، خطابهء فصيح و بليغى را عنوان نمود و در آن خطابه از همت و زحمات آنان قدردانى نمود . در اين هنگام ، با شيرينى از ايشان پذيرايى گرديد كه پس از آن كه اندكى از آن ميل نمودند ، دستور دارند كه به حاضرين در مجلس نيز تعارف گردد . در اين لحظه شاعر مشهور مصرى و نابغهء دوران ، « حافظ افندى ابراهيم » ، به پا خواست و شعرى زيبا را كه نشانه‌اى از بلاغت و فصاحت وى بود ، بالبداهه در اين جشن پر شكوه سرود و ضمن آن ابيات ، مراجعت حضرتش را به مصر ، تبريك و تهنيت گفت . خديو از او سپاسگزارى كرد و سپس مراتب تشكر و قدردانى خود را مجدداً از رييس كميته برگزار كنندهء جشن و ساير اعضاى آن به جاى آورد و در پايان ، بر كالسكهء خويش سوار شد و از ميان هزاران نفر كه در دو سوى خيابان آذين بندى شده ايستاده بودند و
الرحلة الحجازية ( سفرنامه حجاز ) ( فارسى ) — صفحة 457 | انصارى / محمد لبيب البتنوني