39
قد يضلّ العقل الفذّ : گاه باشد كه تيزهوش عقلش گم شود .
40
قد تصاب الفرصة : گاه باشد كه فرصت و وقت رسانده شود ( و انسان در اثر فرصت داشتن بكارش برسد ) .
41
قد تنقلب النّزهة غصّة : گاه باشد كه خرّمى باندوه تبديل شود ( و عيشها عزا گردد ) .
42
قد ينبو الحسام : شمشير بدان تيزى كه گاهى كند شود
43
قد تصدق الأحلام : گاهى خوابها راست از كار در آيند .
44
قد يضرّ الكلام : گاهى سخن ( بجاى سود رساندن ) زيان رساند .
45
قد ينجع الملام : گاه باشد كه نكوهش سود رساند و بجا باشد
46
قد يتزيّأ بالحلم غير الحكيم : گاه باشد كه غير دانشمند خود را بزيور حلم بيارايد و روشن بردبارى پيش گيرد .
47
قد تعزب الأراء : گاهى آراء و انديشهها دور گردند ( و حواسّها پريشان شوند ) .
48
قد يخدع الأعداء : گاهى دشمنان فريب خورند
49
قد تنال النّجح : انسان گاهى ( در امور ) بر رستگارى مى رسد .
50
قد يعيى اندمال الجرح : گاهى زخم دير خوب شود
51
قد أضاء الصّبح لذى عينين : از براى آنكه داراى دو چشم ( ظاهر و باطن ) است صبح روشنست
52
قد ينفصل المتواصلان و يشتّ جمع الألفين : گاهى دو دوست بهم پيوست از هم جدا شوند و دو پيوند جمعشان پراكنده گردد .
53
قد خاطر من استغنى برأيه : بسيار افتد كسى كه بانديشهء خويش تكيه زند و از رأى ديگران خود را بى نياز بيند دچار خطر گردد .
54
قد جهل من استنصح اعداه : البتهّ آنكه از دشمنش چشم پند و نصيحت داشته باشد نادانست .
55
قد اعتبر من ارتدع : البتهّ كسى كه از نادرستى باز ايستاد پند پذيرفت .
56
قد عزّ من قنع : البتهّ آنكه قانع شد ارجمند است .
57
قد يكتفى من البلاغة بالإيجاز : البتهّ آنكه فصيح و سخن گستر است از بلاغت بكوته سخنى اكتفا مىكند ( و معانى بسيار را در ظرف الفاظى كوتاه مى كنجاند مانند همين سخن و باقى سخنان خود حضرت ( ع )
58
قد يهيىّ ء العطاء للأنجاز : گاهى بخشش و عطا براى بجاى آوردن و وفاى بعهد آماده شود .