تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧

15

قد يغشى المستنصح : گاهى پند گوى آلوده گردد ( و حق نصيحت را بجاى نياورده به عكس اشخاص را گمراه سازد )

16

قد ينصح غير النّاصح : گاهى چنان افتد كه آنكه در خور پند دادن نيست پند دهد . ( يعنى كارش مورد استفادهء شخص هشيار واقع گردد ) .

17

قد يستقيم المعوّج : گاهى كجر و براستى گرايد .

18

قد يستظهر المحتجّ : گاهى حجّت آرنده پشتيبان جويد

19

قد اصاب المسترشد : بسيار افتد كه راه جوى به مقصد برسد .

20

قد اخطا المستبدّ : بسيار افتد كه خودرأى خطا كند

21

قد سعد من جدّ : بسيار افتد كه كوشنده نيكبخت گردد ( و بمنظورش دست يابد ) .

22

قد نجا من وجد : بسيار افتد كه جوينده رستگار گردد

23

قد يصاب المستظهر : بسيار افتد كه كمك گيرنده بآرزويش برسد .

24

قد يسلم المغرور : گول خورنده گاهى بسلامت برهد .

25

قد تعمّ الأمور : گاهى امور ( زشت يا زيبا ) همگانى شود و عموميّت پيدا كند .

26

قد يتنغّص السّرور : گاهى شادى بغم مبّدل گردد

27

قد تكذب الامال : بيشتر اوقات آرزوها دروغ از كار در آيند .

28

قد تخدع الرّجال : مردان ( ممكن است ) گاهى فريفته شوند و گول بخورند .

29

قد يعطب المتحذّر : بسيار افتد كه كناره جوى هلاك گردد ( و چه بسيار اتّفاق افتاده است كه مرگش در همان كناره گرفتنش بوده است ) .

30

قد يذلّ المتجبّر : بسيار افتد كه گردنكش خوار گردد

31

قد يرزق المحروم : گاهى ناكام روزى داده شود

32

قد ينصر المظلوم : بسيار باشد كه ستم رسيده يارى داده شود .

33

قد يغلب المغلوب : گاهى مغلوب غالب گردد .

34

قد يدرك المطلوب : گاهى خواسته شده يافت شود .

35

قد يدوم الضّرّ : گاه باشد كه اندوه دير يابد ( و فرج نرسد ) .

36

قد يضام الحرّ : گاه باشد كه آزاد مرد گرفتار گردد

37

قد يعزّ الصّبر : گاه باشد كه ( گرفتارى بزرگ و ) شكيبائى دشوار باشد .

38

قد يزلّ الرّاى القذّ : گاهى تيز هوش انديشه‌اش كند شود ( و در كار فروماند ) .