15
قد يغشى المستنصح : گاهى پند گوى آلوده گردد ( و حق نصيحت را بجاى نياورده به عكس اشخاص را گمراه سازد )
16
قد ينصح غير النّاصح : گاهى چنان افتد كه آنكه در خور پند دادن نيست پند دهد . ( يعنى كارش مورد استفادهء شخص هشيار واقع گردد ) .
17
قد يستقيم المعوّج : گاهى كجر و براستى گرايد .
18
قد يستظهر المحتجّ : گاهى حجّت آرنده پشتيبان جويد
19
قد اصاب المسترشد : بسيار افتد كه راه جوى به مقصد برسد .
20
قد اخطا المستبدّ : بسيار افتد كه خودرأى خطا كند
21
قد سعد من جدّ : بسيار افتد كه كوشنده نيكبخت گردد ( و بمنظورش دست يابد ) .
22
قد نجا من وجد : بسيار افتد كه جوينده رستگار گردد
23
قد يصاب المستظهر : بسيار افتد كه كمك گيرنده بآرزويش برسد .
24
قد يسلم المغرور : گول خورنده گاهى بسلامت برهد .
25
قد تعمّ الأمور : گاهى امور ( زشت يا زيبا ) همگانى شود و عموميّت پيدا كند .
26
قد يتنغّص السّرور : گاهى شادى بغم مبّدل گردد
27
قد تكذب الامال : بيشتر اوقات آرزوها دروغ از كار در آيند .
28
قد تخدع الرّجال : مردان ( ممكن است ) گاهى فريفته شوند و گول بخورند .
29
قد يعطب المتحذّر : بسيار افتد كه كناره جوى هلاك گردد ( و چه بسيار اتّفاق افتاده است كه مرگش در همان كناره گرفتنش بوده است ) .
30
قد يذلّ المتجبّر : بسيار افتد كه گردنكش خوار گردد
31
قد يرزق المحروم : گاهى ناكام روزى داده شود
32
قد ينصر المظلوم : بسيار باشد كه ستم رسيده يارى داده شود .
33
قد يغلب المغلوب : گاهى مغلوب غالب گردد .
34
قد يدرك المطلوب : گاهى خواسته شده يافت شود .
35
قد يدوم الضّرّ : گاه باشد كه اندوه دير يابد ( و فرج نرسد ) .
36
قد يضام الحرّ : گاه باشد كه آزاد مرد گرفتار گردد
37
قد يعزّ الصّبر : گاه باشد كه ( گرفتارى بزرگ و ) شكيبائى دشوار باشد .
38
قد يزلّ الرّاى القذّ : گاهى تيز هوش انديشهاش كند شود ( و در كار فروماند ) .