473
لا شيء احسن من عقل مع علم و علم مع حلم و حلم مع قدرة : هيچ چيزى نيكوتر از عقلى كه با علم و علمى كه با حلم و حلمى كه با قدرت و توانائى تؤام باشد نيست .
474
لا ينصح اللّئيم احدا الّا عن رغبة او رهبة فاذا زالت الرّغبة و الرّهبة عاد الى جوهره : لئيم و ناكس هيچكس را پند ندهد مگر يا از روى اميد يا بيم همين كه بيم و اميد تمام شد او هم بسوى سرشت زشت خويش باز مى گردد .
475
لا نعمة اهنأ من الأمن : هيچ نعمتى گواراتر از امنيّت نيست .
476
لا سوئة اقبح من المنّ : هيچ زشتى از منّت نهادن زشت تر نيست .
477
لا خير فى قلب لا يخشع و عين لا تدمع و علم لا ينفع : در دلى كه نترسد و ديدهء كه نگريد و دانشى كه سود نبخشد خيرى نيست .
478
لا خير فى عمل الّا مع اليقين و الورع : خيرى در عمل نيست مگر اين كه با يقين بآخرت و پرهيزكارى توأم باشد .
479
لا تسكن الحكمة قلبا مع حبّ شهوة با وجود حبّ شهوت و آرزومندى به دنيا حكمت در دل جاى نخواهد گرفت .
480
لا حكمة الّا لعصمة : حكمت جز با نگهدارى نفس از گناه بدست نيايد .
481
لا قوىّ اقوى ممّن قومى على نفسه فملّكها : هيچ توانائى تواناتر نيست از كسى كه بر نفسش توانائى داشته باشد و آن را مهار كند .
482
لا عاجز اعجز ممّن اهمل نفسه فاهلكها هيچ ناتوانى ناتوانتر نيست از كسى كه نفسش را واگذارد تا او را هلاك سازد .
483
لا غنى مع سوء تبذير : با ولخرجى و بيش از اندازهء در آمد خرج كردن توانگرئى به كار نيست .
484
لا فقر مع حسن تدبير : با حسن تدبير و خرج را با دخل موازنه كردن ندارئى باقى نخواهد ماند .
485
لا يكون العالم عالما حتّى لا يحسد من فوقه و لا يحتقر من دونه و لا يأخذ على علمه شيئا من حطام الدّنيا : عالم عالم نيست مگر وقتى كه بر ما فوق خودش رشك نبرد وزير دست خود را كوچك نشمارد و براى علمش چيزى از مال دنيا را دريافت ننمايد ( و براى