شهوت از بندهء زر خريد خوارتر است ( چون بندهء شهوت در قيامت گرفتار است ) .
14
عبد المطامع مسترقّ لا يجد أبدا العتق بنده طمعكاريها اسير و برده ايست كه هيچگاه آزارى ندارد .
15
عبد الشّهوة اسير لا ينفكّ اسره : بندهء شهوت اسيرى است كه اسيرى از وى جدا نمى شود .
16
عار الفضيحة يكدّر حلاوة اللّذّة : ننگ رسوائى ( آخرت ) شيرينى لذّت ( دنيا ) را تيره مىكند .
17
علّة المعاداة قلّة المبالات : سبب دشمنى ( با خدا و خلق ) بى باكى است .
18
عبد الحرص مخلّد الشّقآء : بندهء حرص و آز هميشه بدبخت است .
19
عبد الدّنيا مؤبّد الفتنة و البلاء : بندهء دنيا همواره در فتنه و گرفتارى است .
20
علّموا صبيانكم الصّلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم : كودكان تان را نماز ياد دهيد و همين كه آنها بحدّ بلوغ و احتلام رسيدند به كار نمازشان واداريد .
21
عادّة النّبلاء السّخاء و الكظم و العفو و الحلم : خوى راست روان بر بخشش و فرو خوردن خشم و گذشت از گناه و بردبارى است
22
عمى البصر خير من كثير من النّظر : نابينائى بهتر از بسيار نظر كردن ( بنواميس مردم و محرّمات الهى ) است .
23
عزيمة الخير تطفى نار الشّرّ : نيك انديشى آتش شرّ را خاموش مىكند .
24
عظم الجسد و طوله لا ينفع اذا كان القلب خاويا : دل كه ( از ياد خدا و خدمت بخلق ) خالى باشد بزرگى و درازى تن سودى ندارد .
25
عباد مخلوقون اقتدارا و مربوبون اقتسارا و مقبوضون اختصارا : خداى را بندگانى چند است كه آنها از روى اقتدار آفريده شدهاند و بدون آنكه از خود اختيارى داشته باشند تربيت گشتهاند و بكوتاهى و آسانى گرفته شدهاند ( و باشاراتى جان را از متنشان در مى كشند ) .
26
عرّجوا عن طريق المنافرة و ضعوا تيجان المفاخرة : مردم از راه تنفّر و سركشى فرود آيند و تاجهاى كبر و نازش را از سر فرو نهيد ( و اين خطبهايست كه حضرت در اثر تحريكات ابو سفيان