به مهر عروس جهان مكن كه هر كس زال دنيا را با دينش كابين بست با بدبختى و رنج و اندوه و گرفتارى عروسى خواهد كرد .
184
لا تبيعوا الأخرة بالدّنيا و لا تستبدلوا الفناء بالبقاء و لا تجعلوا يقينكم شكّا و لا علمكم جهلا : آخرت را به دنيا مفروشيد و سراى فانى را به باقى عوض مگيريد و يقينتان را بشكّ و علمتان را بجهل مبدّل مسازيد ( كه آخرت حتم و رسيدنى است ) .
185
لا تجهل نفسك فانّ الجاهل بمعرفة نفسه جاهل بكلّ شيء : بنفس خويش نادان مباش زيرا كسى كه خود را نشناسد به همه چيز نادان خواهد بود .
186
لا يفتننّكم الدّنيا و لا يغلبنّكم الهوى و لا يطولنّ عليكم الأمد و لا يغرّنّكم الأمل فانّ الأمل ليس من الدّين فى شيء : نكند كه دنيا شما را بفتنه در افكند و هواى نفس بر شما چيره گردد مبادا كار اميدوارى شما در دنيا به طول انجامد و آرزو شما را بفريبد زيرا كه در دستگاه دين آرزو ( ارزشى ندارد و ) به چيزى شمرده نمى شود .
187
لا تقولنّ ما لا تفعله فانّك لا تخلو فى ذلك من عجز يلزمك و ذمّ تكسبه : كارى كه نمى كنى مگوى زيرا كه تو در اين كار از اين دو خالى نيستى يا عجزى كه هميشه يار تو است يا نكوهشى كه تحصيل كردهء .
188
لا تعتذر من امر اطعت اللّه سبحانه فيه فكفى بذلك منقبة : از كارى كه در آن خداوند سبحان را فرمان بردهء عذر مخواه كه براى ستايش تو همين بس است .
189
لا تكثرنّ من اللّئيم فانهّ ان صحبتك نعمة حسدك و ان طرقتك نائبة قذفك : با ناكس بسيار دوستى و رفاقت مكن زيرا كه ( ناكس را عادت بر اين است ) اگر نعمتى به تو برسد او بر تو رشك برد و اگر مصيبتى به تو ره يابد او تو را بيندازد ( و شادى كند )
190
لا تتّخذ عدوّ صديقك صديقا فتعادى صديقك : دوست دشمنت را دوست مگير كه اگر گرفتى با دوستت دشمنى كردهء .
191
لا تعاجل الذّنب بالعقوبة و اترك