و لا تهتممنّ الّا فيما يكسبك اجرا : هيچگاه بر گذشت از گناه كسى پشيمان و بكيفر كشيدن شادمان مشو و كوشش مكن مگر در چيزى كه براى تو اجر و مزدى داشته باشد .
169
لا تسع الّا فى اغتنام مثوبة : مكوش مگر در اين كه ثوابى بغنيمت برى .
170
لا تكثرنّ الدّخول على الملوك فانّهم ان صحبتهم ملّوك و ان نصحتهم غشّوك : نزد پادشاهان بسيار مرو كه آنها اگر با تو مصاحبت كنند ( از هيبت و دور باش خويش ) تو را خسته سازند و اگر آنها را پند دهى آلودهات كنند ( و تو را بزندان افكنند ) .
171
لا تصحبنّ أبناء الدّنيا فانّك ان اقللت استقلّوك و ان اكثرت حسدوك با دنيا زادگان رفاقت مكن زيرا كه اگر نادار و كم ثروت گردى كوچكت شمارند و اگر مالدار و افزون گردى بر تو رشك برند .
172
لا ترغب فى خلطة الملوك فانّهم يستكثرون من الكلام ردّ السّلام و يستقلّون من العقاب ضرب الرّقاب آرزومند آميزش با پادشان مباش زيرا كه آنها از جنس سخن فقط پاسخ دادن اسلام را بسيار شمرند ( و بسا كه منّت نيز بگذارند كه ما فلانى را مورد مراحم ملوكانه قرار داديم ) لكن براى عقوبت ( گناه كوچكى ) گردن زدن اشخاص را اندك دانند .
173
لا تسيء الخطاب فيسوئك نكير الجواب مردم را بزشتى خطاب مكن كه پاسخ زشت تو را بد حال خواهد ساخت .
174
لا تسرعنّ الى بادرة وجدت عنها مندوحة : شتاب بسوى چيزى كه بشتاب مى رسد و در آن وسعتى مى يا بى مكن ( شايد مراد اين باشد كه در كار دنيا كه بتندى زمانش در مى رسد چندان شتاب بخرج مده كه راه انجام آن براى تو گشاده و باز است ) .
175
لا تطلبنّ طاعة غيرك و طاعة نفسك عليك ممتنعة : با اين كه نفس تو فرمان بردار تو نيست طالب فرمانبردارى ديگرى مباش .
176
لا تعجلنّ الى صديق واش و ان تشبهّ بالنّاصحين فانّ السّاعى ظالم لمن سعى به غاش لمن سعى اليه : بسوى دوست