تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١

14

وقار الشّيب نور و زينة : وقار و سنگينى پير مرد برايش نور و زينت است .

15

ورع ينجى خير من طمع يردى : پرهيزى كه شخص را نجات دهد بهتر از طمعى است كه انسان را هلاك كند و درهم شكند .

16

ولوع الرّجل باللّذات يغوى و يردى : حرص در لذّات جهان مرد را گم راه مى سازد و بهم مى شكند .

17

ورع يعزّ خير من طمع يذلّ : پرهيزى كه شخص را عزيز دارد بهتر از طمعى است كه انسان را خوار كند

18

وقوعك فيما لا يعنيك جهل مضلّ : وارد شدن تو در چيزهائى كه شايستهء تو نيست نادانى گمراه كننده‌ايست .

19

ورع المرء ينزهّه عن كلّ دنيّة : پارسائى مرد او را از هر زشتى پاكيزه مى دارد .

20

وفور الدّين و العرض موهبة سنيّة : دين دارى و آبرومندى بسيار بخشش گران قيمتى است .

21

وصول معدم خير من جاف مكثر : نادار پيوند كننده بهتر از داراى جفا كار است .

22

وجه مستبشر خير من قطوب مؤثر : روى گشاده بهتر از پيشانى درهم كشيده شده است .

23

فى الرّوضة الكافى عنه عليه السّلام : و كلّ الرّزق بالحمق و وكّل الحرمان بالعقل و وكّل البلاء بالصّبر : روزى بنادانى - و ناكامى بعقل و خرد و گرفتارى و بلا بصبر حوالت داده شده است صدق عليه السّلام .

24

وصول النّاس من وصل من قطعه : از مردم آن كس پيوند كننده است كه با آن كس كه از وى بريده است پيوند كند .

25

وجيه النّاس من تواضع مع رفعة و ذلّ مع منعة : از مردم آن كسى موجهّ و آبرومند است كه با بلندى فروتنى كند و در حال بزرگى كوچكى نمايد .

26

ويل تمادى فى جهله و طوبى لمن عقل و اهتدى : واى بر آن كس كه در نادانيش بماند و خوشا به حال آن كس كه بداند و هدايت جويد .

27

ويل لمن سائت سيرته و جارت ملكته و تجبّر و اعتدى : واى بر كسى كه روشش با ( با مردم ) بد باشد در دوران پادشاهى جفا كند گردنكشى نمايد و بمردم ستم روا دارد .

28

ويل لمن تمادى فى غيهّ و لم يف الى الرّشد :