فرمان بردن نادانى شخص را مى رساند .
7
طلاق الدّنيا مهر الجنّة : رها كردن دنيا مهر و كابين بهشت است .
8
طلب الدّنيا رأس الفتنة : دنيا خواستن ريشهء فتنه و گرفتارى است .
9
طلب الجنّة بلا عمل حمق : بهشت را خواستن بدون عمل نادانى است .
10
طلب الثّناء لغير استحقاق خرق : بدون شايستگى خواهان ثنا و ستايش ( از مردم ) بودن ابلهى است .
11
طالب الخير من اللّئام محروم : خواهان خير و نيكى از ناكسان ناكام است .
12
طالب الدّنيا بالدّين معاقب و مذموم آنكه بوسيله دين در طلب دنيا است مورد باز خواست و نكوهش است .
13
طلب الجمع بين الدّنيا و الأخرة من خداع النّفس : ميان دنيا و آخرت را جمع كردن خواستن از فريبهاى نفس است ( و در آن واحد جمع بين اين دو محال است .
14
طالب الخير به عمل الشّرّ فاسد العقل و الحسّ : آنكه با زشتكارى جوياى نيكنامى است عقل و شعورش ( سخت ) فاسد است .
15
طلب المراتب و الدّرجات به غير عمل جهل : پايگاهها و دستگاههاى بلند را بدون رنج و زحمت خواستن نادانى است .
16
طاعة الجهول و كثرة الفضول يدّلان على الجهل : نادان را فرمان بردن و ( در زندگى چهار روز دنيا ) بسيار زياد روى كردن هر دو نشانهء نادانى اند .
17
طاعة الهدى تنجى : پيروى راه راست رهاننده است
18
طاعة الهوى تردى : پيروى هوا و هوس افكننده است .
19
طاعة دواعى الشّرور يفسد عواقب الأمور : خوانندگان بسوى زشتيها را فرمان بردن پايان كار را تباه مى سازد ( و انسان بالأخره سر از دوزخ بدر مى آورد ) .
20
طول الفكر يحمد العواقب و يستدرك فساد الأمور : انديشه در امور پايان كارها را ستوده سازد و تبهكاريها دريافت گردد .
21
طول الاعتبار يجدو على الاستظهار