سوّم : عقد كردن زن از براى خود يا غير كه محرم باشد يا محل ، و همچنين شاهد شدن بر عقد ، و اقامه شهادت هر چند [ كه - ش ] متحمّل آن شده [ باشد ] در غير حال احرام ، و احوط ترك خطبه است - يعنى خواستگارى زن - و اما رجوع به مطلَّقه رجعيه پس بىعيب است ، و همچنين خريدن كنيز هر چند كه به جهت استمتاع باشد ، بلى اگر مقصود [ او ] استمتاع در حال احرام بوده [ باشد ] احوط ترك آن است ، بلكه بعضى « 20 » جزم به حرمت كردهاند ، چنان چه احوط ترك تحليل كنيز است و قبول تحليل آن .
و بدان كه كسى كه عقد كند زنى را در حال احرام براى محرمى و محرم دخول كرد ، پس بر هر يك از ايشان يك شتر كفاره است ، و اگر دخول نكند بر هيچ يك كفاره نيست ، و همچنين كفاره لازم است بر عاقد از براى محرم با دخول هر چند عاقد محلّ باشد ، بلكه بر زن كه محلّ باشد هر گاه بداند كه شوهر محرم است .
چهارم : استمناء است ، يعنى طلب نزول منى به دست يا غير آن هر چند به خيال بوده [ باشد ] يا به ملاعبه با زن خود يا كسى ديگر .
و بدان كه انزال منى به استمناء ، بعضى « 21 » او را مفسد حج دانستهاند ( 1 ) مثل جماع كردن ، و بعضى « 22 » همان كفاره را تنها واجب دانستهاند كه يك شتر بوده باشد .
پنجم : استعمال طيب يعنى بويهاى خوش ، مثل : مشك و زعفران و
شرح
( 1 ) ( خراسانى ) : اقوى عدم مفسد بودن استمناء است اگر چه احوط است ، خصوصا در صورتى كه استمناء به بازى كردن با ذكر باشد .
هامش
« 20 » مسالك الأفهام 2 : 252 .
« 21 » النهاية : 231 ، المبسوط 1 : 337 ، مختلف الشيعة 4 : 154 .
« 22 » الكافي في الفقه : 203 ، شرائع الإسلام 1 : 294 .