برداريش ( از خدا ) مىباشد .
7
شفيع المجرم خضوعه بالمعذرة : شفيع شخص گنهكار زاريش بعذر خواهى مىباشد .
8
شتّان بين عمل تذهب لذتّه و تبقى تبعته و بين عمل تذهب مؤنته و تبقى مثوبته : فرق بسيارى است بين كار و گناهى كه لذّتش برود و رنجش باقى ماند با كار و طاعتى كه زحمتش برود و اجر و پاداشش باقى ماند .
9
شجاعة الرّجل على قدر همتّه و غيرته على قدر حميتّه : دليرى و گردنفرازى مرد باندازهء همّتش و غيرت و رشكش به قدر حميّت و ناموس پرستيش مىباشد ( و زناكاران خود باكى ندارند از اين كه ديگرى با ناموس آنها بزنا پردازد )
10
شيئان لا يعرف قدرهما إلّا من سلبهما الغنى و القدرة : دو چيز است كه قيمت و قدرشان شناخته نشود جز آن دم كه آن دو گرفته شوند آن دو يكى توانگرى است ديگر توانائى و نيرومندى ( ارزش اين دو بگاه ندارى و پيرى خوب مشهود مى گردد ) .
11
شيئان لا يعرف فضلهما إلّا من فقدهما ألشّباب و العافية : دو چيز است كه پايه و فزونى آن دو شناخته نگردد مگر گاهى كه گم شوند يكى جوانى ديگر تندرستى .
12
شيئان لا يؤنّف منهما المرض و ذو القرابة المفتقر : دو چيز است كه ننگ داشتن و تن زدن از آن دو روا نيست يكى دردمندى ديگرى فقر و ندارى .
13
شيئان لا تسلم عاقبتهما الظّلم و الشّرّ : دو چيزى است كه پايان آن دو سالم نيست يكى ستم ديگرى بدى است ( بمردم ) .
14
شيئان لا يبلغ غايتهما العلم و العقل : دو چيزى است كه بكنه و پايان آن دو رسيدن نتوان يكى علم ، ديگرى عقل است .
15
شيئان لا يوزن ثوابهما العفو و العدل دو چيز است ثواب آن دو را سنجيدن نتوان يكى گذشت از گناه ديگرى عدل است .
16
شيئان هما ملاك الدّين الصّدق و اليقين دو چيز است آن دو پايه و بنياد دين اند يكى راستى ، ديگرى درستى ( و باور داشتن احكام الهى را ) .
17
شيئان لا يوازنهما عمل حسن الورع و