مىشود ( همچنان كه از مكتوب پى بدانش كاتب مى برند )
135
بالبشر و بسط الوجه يحسن موقع البذل : بشادمانى و گشادهروئى موقعيّت بخشش نيكو مى افتد
136
بايثار حبّ العاجلة صار من صار إلى سوء الأجلة : به برگزيدن محبّت دنيا هر كسى گرفتار بدى و عذاب آخرت شد كه شد .
137
به قدر علوّ الرّفعة تكون نكاية الوقعة : گرفتارى و سختى پيش آمد باندازهء بلندى پايگاه است ( مثلا كسى كه بپادشاه نزديكتر است گرفتاريش سخت تر از ديگران است ) .
138
بالتّقوى قرنت العصمة : پاكدامنى وابسته بپرهيزگارى است ( و شخص تا پرهيزكار نباشد دامانش از لوث گناهان پاكيزه نگردد ) .
139
بالعفو تستنزل الرّحمة : رحمت خدا در اثر عفو و گذشت بر انسان فرود مى آيد .
140
بالعقل كمال النّفس : بوسيلهء عقل نفس انسانى كامل مى گردد
141
بالمجاهدة صلاح النّفس : اصلاح امر نفس بكوشش و پيكار با او است .
142
بالعقل صلاح كلّ أمر : اصلاح هر كارى وابسته بعقل است .
143
بالجهل يستثار كلّ شرّ : هر شرّى بوسيلهء جهل و نادانى برگزيده مىشود .
144
بالفكر تنجلى غياهب الأمور : تاريكيها و فرو بستگيهاى كارها با فكر روشن و باز مى گردند .
145
بالأيمان يرتقى إلى ذروة السّعادة و نهاية الحبور : انسان با نردبان ايمان باعلا درجهء سعادت و نهايت شاديها مى رسد .
146
بالتّوبة تمحّص السّيّئات : گناهان با بازگشت به خدا از هم پاشيده ميشوند .
147
بالأيمان يستدلّ على الصّالحات : بوسيلهء ايمان انسان بر خوبيها راه برده مىشود .
148
بالطّاعة يكون الإقبال : اقبال و پيش آمد خوش در اثر فرمان خدا بردن است .
149
بالتّقوى تزكوا الأعمال : پاكيزگى كارها بوسيلهء تقوى است .
150
بكثرة الأفضال يعرف الكريم : به بسيارى بخشش بخشايشگرى مرد شناخته مىشود .
151
بكثرة الاحتمال يعرف الحليم : ببردبارى بسيار مرد بردبار شناخته مىشود .
152
بالإحسان يملك الأحرار : آزاد مردان