تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
( پس بهتر آنست كه انسان گوش بسخن ستايشگران متملّق و چاپلوس ندهد كه اگر داد از ترقيّات دو جهانى بازماند ) .

227

إنّ النّفس حمضة و الأذن مجّاجة فلا تجبّ فهمك بالإلحاح على قلبك فإنّ لكلّ عضو من البدن استراحة : براستى كه نفس انسان ميل و رغبت دارد به آن چه را كه به پسندد از سخنان دلپذير و گوش ها فرا نمى گيرند هر چه را كه بشنوند پس فهم خود را قطع مكن به اين كه بر قلبت فشار آورى زيرا براى هر عضوى از بدن انسان موقع آسايش و استراحتى است ( و اگر استراحت نكند از بسيارى از كارها بازماند ) .

228

إنّ قوما عبدوا اللّه سبحانه رغبة قتلك عبادة التّجّار و قوما عبدوه رهبة فتلك عبادة العبيد و قوما عبدوه شكرا فتلك عبادة الأحرار : براستى كه گروهى خدا را از روى ميل و طمع اطاعت كردند پس اين عبادت بازرگانان است و گروهى خدا را از روى ترس پرستيدند پس اين عبادت بندگان است و گروهى او را فقط براى شكر و سپاسگزارى پرستش كردند پس اين عبادت رادمردان و آزادگان است ( و خود حضرت در جاى ديگرى عرض مىكند بار الها من تو را نه بطمع بهشت و نه از ترس دوزخت پرستش ميكنم بلكه براى اين است كه تو را سزاوار پرستش كردن مى بينم ) .

229

إنّ الحياء و العفّة من خلائق الأيمان و انّهما السجيّة الأحرار و شيمة الأبرار : بدرستى كه شرم و پاكدامنى از اخلاق اهل ايمان و بدرستى كه آن دو هر آينه خوى آزادگان و شيوهء نيكان است

230

إنّ من أبغض الخلائق إلى اللّه تعالى رجلا وكله اللّه إلى نفسه جائرا عن قصد السّبيل سائرا به غير دليل : براستى كه دشمن ترين كسان نزد خداوند تعالى مردى است كه خدا او را به خودش واگذارش كرده باشد او از راه درست گذشته و ( بهر راهى ) بدون دليل و راهنما مى رود

231

إنّ من كانت العاجلة أملك به من الأجلة و أمور الدّنيا أغلب عليه من أمور الأخرة فقد باع الباقى بالفانى و تعوّض البائد عن الخالد و أهلك نفسه و رضى لها