و ساز و برگى نيكو براى آن آماده سازد و پيش از آنكه در سرائى وارد گردد كه در آن ( از فرد وحشت و دهشت و عذاب ) هر چه آرزوى مرگ كشد آن را نيابد .
236
إنّ تقوى اللّه حمت أوليائه محارمه و ألزمت قلوبهم مخافته حتّى أسهرت لياليهم و اظمأت هو اجرهم فأخذوا الرّاحة بالتّعب و الرّىّ بالظّمأ : براستى كه تقوا و ترس از خدا چيزى است كه دوستان خدا را از وقوع در حرامها نگه مى دارد و دلهاى آنان را ملازم خوف از خدا مى سازد بطورى كه آنها شبهايشان را به بيدارى و روزهاى گرمشان را به تشنگى بسر مى برند رنج را براحت و تشنكامى را به سيرابى بر مى گزينند و ترجيح مى نهند .
237
إنّ للموت لغمرات هى أفظع من أن تستغرق بصفة أو تعتدل على عقول أهل الدّنيا براستى كه براى مرگ سختيهائى است كه آن جگر خراش تر و سخت تر از آنست كه وصفى در ميانش گيرد يا با عقول اهل دنيا راست و درست آيد .
238
إنّ الموت لمعقود بنواصيكم و الدّنيا تطوى من خلفكم : براستى كه مرگ به پيشانيهاى شما بسته شده ( و از شما جدا شدنى نيست ) و دنياهم از پشت سر شما بهم نورديده مىشود .
239
إنّ المتّقين ذهبوا بعاجل الدّنيا آجل و الأخرة شاركوا أهل الدّنيا فى دنياهم و لم يشاركهم أهل الدّنيا فى آخرتهم : براستى كه مردان پرهيزكار و خدا ترس براهى رفتند كه از متاع دنيا و آخرت برخوردار گرديدند در لذّت بردن از دنيا با اهل دنيا شركت جستند و اهل دنيا نتوانستند با آنان در امر آخرتشان شركت جويند ( روزكى چند را كه در اين جهان زيستند از هم چيز جهان بسود خود بهره گرفتند و آخرت خويش را آباد كردند بخلاف اهل دنيا كه جز خرابى آخرت توشه از دنيا نگرفتند ) .
240
إنّ تقوى اللّه سبحانه هى الزّاد و المعاد زاد مبلّغ و معاد منجح دعا إليها أسمع داع و وعاها خير واع فاسمع داعيها و فاز واعيها : براستى كه ترس و تقواى از خداى تعالى آن توشه و زاد براى معاد زاد و توشه است به منزل رساننده و آخرت و معادى است رهاننده شنوانندهترين كس بندگان را بسوى آن