357
أغلب النّاس من غلب هواه بعلمه : پيروز ترين كسان كسى است كه به نيروى دانشش بر هواى نفسش پيروز باشد .
358
أقوى النّاس من قوى على غضبه بحلمه : نيرومندترين كسان كسى است كه به نيروى حلمش بر خشمش دست يابد
359
أفضل الحلم كظم الغيظ و ملك النّفس مع القدرة : برترين بردبارى خشم را فرو خوردن و به حال توانائى خويشتن را نگهداشتن است .
360
أحسن العفو ما كان عن قدرة : بهترين گذشت از گناه آنست كه از روى قدرت و توانائى باشد .
361
أفضل الجود ما كان عن عسرة : بالاترين جود و بخشش آنست كه بگاه تنگدستى صورت گيرد .
362
أعدل النّاس من أنصف من ظلمه : دادگسترين كسان كسى است كه داد دهد كسى را كه بر وى ستم كند
363
أجور النّاس من ظلم من أنصفه : بيداد ترين كسان كسى است كه ستم كند كسى را كه بر وى داد دهد
364
أقوى النّاس أعظمهم سلطانا على نفسه تواناترين كسان بزرگترين آنانست در كنترل نمودن نفس خويشتن .
365
أعجز النّاس من عجز عن إصلاح نفسه ناتوان ترين كسان كسى است كه از اصلاح نفسش ناتوان است
366
أبخل النّاس بعرضه أسخاهم بماله : بخيلترين مردم بآبروى خود كسى است كه بمالش سخى تر باشد .
( مالش را فداى آبرويش مىكند و آزادانه زندگى مى نمايد )
367
أعون شيء على صلاح النّفس القناعة : براى اصلاح امر نفس قناعت يارى كنندهترين چيز است .
368
أجدر النّاس برحمة اللّه أقومهم بالطّاعة سزاوارترين كسان برحمت خدا پايدارترين كسان بر فرمان بردارى خدا است .
369
أقرب النّاس من اللّه سبحانه أحسنهم ايمانا نزديكترين كس به خداوند سبحان كسى است كه ايمانش بهتر و استوارتر است .
370
أعيى ما يكون الحكيم إذا خاطب سفيها : محصور دارندهترين چيزى شخص دانشمند را گاهى است كه نادانى را مخاطب كند ( و بخواهد با او سخن گويد چون ناچار است سطح مطالب خود را با فهم مخاطب تطبيق كند از اين جهت به زحمت مى افتد ) .
371
أوّل المروءة طاعة اللّه و آخرها التنّزهّ عن الدّنايا : اوّلين جوانمردى فرمانبردارى از خدا