237
أبذل لصديقك كلّ المودّة و لا تبذل له كلّ الطّمأنينة و أعطه من نفسك كلّ المواساة و لا تقصّ إليه بكلّ أسرارك : منتهى درجه دوستى را در بارهء دوستت رعايت كن و همهء اطمينانت را با وى به كار مبند و از جانب خودت هر گونه همدردى را به بخش به او و لكن همه اسرارت را با وى در ميان منه ( كه اگر نهادى و افشا شد حق گله ندارى )
238
اصحب السّلطان بالحذر و الصّديق بالتّواضع و البشر و العدوّ بما تقوم به عليه حجّتك : پادشاهان را مصاحبت كن لكن با ترس ( زيرا كه پادشاهان را خوئى است مانند شير كه اگر گاهى سوارى دهد ناگاه پارهات سازد ) و با دوست بافتادگى و گشادهروئى و با دشمن تا آنجا كه بتوانى به روى اقامه حجّت كنى
239
افسح برية قلمك و أسمك شحمته و أيمن قطّك يحمد خطّك : قلمى بلند تهيهّ كن و ستبر گردان پرهّء انرا و راست بتراش انرا تا خطّت شيرين و زيبا گردد .
240
أبذل لصديقك نصحك و لمعارفك معونتك و لكافّة النّاس بشرك : به بخش از براى دوست خود پندت را و از آشنايان كمك خود ، و براى همگان گشادهروئيت را
241
احتمل دالّة من دلّ عليك و اقبل العذر ممّن اعتذر إليك و اغتفر لمن جنى عليك بردبار باش نسبت بزيادهروى در دوستى و كسى كه در دوستى با تو زياده رود و پوزش خواه را پوزش پذير باش و از گناه جنايتكار بر خودت بگذر .
242
اجعل جزاء النّعمة عليك الإحسان إلى من أساء إليك : نيكى كردن با هر كسى كه با تو بدى مىكند پاداش نعمتى كه خدا بر تو ارزانى داشته است قرار بده .
243
أبذل مالك لمن بذل لك وجهه فإنّ بذل الوجه لا يوازيه شيء : مالت را با آن كسى ببخش كه آبرويش را پيشت مى ريزد زيرا كه در ميزان سنجش هيچ چيزى بپاى آبرو نمى رسد .
244
أبذل معروفك للنّاس كافّة فإنّ فضيلة فعل المعروف لا يعد لها عند اللّه سبحانه شيء : خوبيت را در بارهء تمام مردم به كار بند زيرا كه هيچ چيزى نزد خداى بزرگ بپايهء نيكوكارى ( با بندگان خداى ) نمى رسد .
445
استشر عدوّك العاقل و احذر رأى