عمومى وجود ، به حكم همان قانونى كه از برگ سبز و از گياهى كه بر ساقهاش ايستاده و در برابر باد به حركت در مى آيد ، مواظبت مىكند ، به حكم همان قانون از گياه خرد شدهى خشك نيز مراقبت مى نمايد پسر ابو طالب با سخنى كه آن را از روح وجود گرفته ، نظريهء سوداگران را درهم مى كوبد . گويا او بوسيلهء اين سخن ، در فهماندن مقصود خود ، با جهان هستى شركت مىكند نظرى كه انسان به جهان هستى و حالات آن مى افكند : به ستارگان ثابت فضاى وجود ، و كواكب شناور كرانههاى ابد ، به خورشيد تابان و ابرهاى پديدار و بادهاى تند ، به كوههاى بلند و درياهائى كه امواج خروشان آنها را مى شكند يا شب صفحات آنها آرام مى گيرد ، نظرى كوتاه به اينها براى او كافى است اطمينان پيدا كند كه جهان هستى و حالات آن ، قانون و اسرارى دارد كه هر كدام تحت قواى مدركهى انسان قرار گرفته و بر مقياس صحيحى استوار است .
نگاهى كه آدمى به اين طبيعت نزديك و احوال آن مىكند : به تابستان سوزان كه باد در آن ساكن مىشود ، به پائيز آن گاه كه جنگلهاى
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٤