بپرسيد كه از من هيچ چيز نمىپرسيد مگر آنكه جوابتان را مىدهم ، مگر ما فوق عرش را « 1 » .
فخر رازى در تفسير كبير خود در ذيل آيه : « * ( إِنَّ الله اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ) * در اوائل سوره آل عمران روايت كرده كه على ( عليه السلام ) فرمود : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم هزار باب علم به من آموخت كه خودم نيز از هر بابى هزار باب ديگر استنباط كردم .
احمد بن حنبل در مسند خود از « وكيع » ، از « شريك » ، از « ابن اسحاق » ، از « هبيرة » روايت كرده كه گفت : حسن بن على بعد از شهادت على خطابه اى ايراد كرد و فرمود : ديروز مردى از ميان شما رفت كه احدى از گذشتگان و آيندگان بشر علم او را نداشته و نخواهد داشت ، مردى كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم او را به جنگى مىفرستاد جبرئيل در دست راست و ميكائيل در طرف چپ او به حركت در مىآمدند و بر نمىگشت مگر بعد از آنكه فتح كرده باشد « 2 » .
شافعى ابن مغازلى به سند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : جبرئيل براى من بساطى از بهشت آورد و بر روى آن نشستم و چون به قرب پروردگار رسيدم با من تكلم كرد و نجوا نمود
« فما علَّمنى شيئا الَّا و علَّمت عليا فهو باب مدينة علمى »
به من چيزى نياموخت مگر اين كه آن را به على ( عليه السلام ) تعليم دادم پس او دروازه علم شهر من است .
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلَّم على ( عليه السلام ) را به سوى خود فرا خواند و فرمود :
« يا على سلمك سلمى و حربك حربى و انت العلم بينى و بين امّتى بعدى »
: يا على ! آشتى با تو ، آشتى با من است و جنگ با تو ، جنگ با من است تو بعد از من پرچم و نشانه من و امتم مىباشى « 3 » .
هامش
« 1 » متقى ، كنز العمال ، ج 6 ، ص 405 .
« 2 » احمد بن حنبل ، مسند ، ج 1 ، ص 199 .
« 3 » ابن مغازلى ، المناقب ، ص 50 .