تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مانند حلول آتش در آهن تفتيده در وجودش حلول مىكند بطوريكه امتياز ومغايرتى بين أو وخدا نمىماند وبه كلى دويى از ميان برداشته مىشود . اين هنگام رواست كه بگويد من خدايم وأو منست . در اين موقع امر ونهى وتكليف از وى برداشته مىشود وشگفتيهايى از أو آشكار مىگردد كه از بشر معمولى نشايد . وگروهى از آنان گويند : كه واجب الوجود موجود مطلق ويكى بيش نيست وكثرتى در أو وجود ندارد وكثرت در إضافات وتعيناتى است كه مانند سراب وخيال مىباشد زيرا كه همه در حقيقت يكى هستند وآن يكى در مظاهر مختلف مكرر جلوه مىكند وبه ديدگان متكثر ومتعدد ديده مىشود ( 1 ) ومأل اين عقيدة به يكى از دو امر است :
هامش
( 1 ) براي برسى عقايد صوفيه لازم است طالبين به كتابهاى آنان يا كتابهائى كه در بيان عقايد ايشان نگاشته شده از قبيل " زبدة الحقائق " - " مقصد أقصى " - " مبدأ ومعاد شيخ عزيز نسفى " - " شرح أشعة اللعمات جامى " - " جواهر الاسرار " - " مفتاح " - " منتخب الاسرار " - " لمحات جامى " كه شرح بر " لمعات فخر الدين عراقي " است - " طرب المجالس " كه از تأليفات سيد حسين بن أبو الحسن بن حيدر است . " منتخب كيمياى سعادت محمد غزالى " - " رساله بيان اصطلاحات عرفا " از تأليفات " شاه نعمت الله ولى " - " شرح گلشن راز " - " فتوحات مكي " - " حديقة الشيعة مقدس اردبيلى " - " عين الحياة " و " حق اليقين مجلسي " - " إحقاق الحق علامه حلى " مراجعه فرمايند . وما چند جمله از عبارت شيخ عزيز نسفى را براي خوانندگان نقل مىكنيم : وى در صفحه 215 از كتاب " زبدة الحقائق " نسخه مطبوعه سال 1303 چنين گويد : " أصل سوم در سخن أهل وحدت - بدان كه أهل وحدت مىگويند كه وجود يكى بيش نيست وآن وجود خداى تعالى وتقدس است وبه غير وجود خدا وجود ديگرى نيست وامكان ندارد كه باشد " . ودر صفحه 216 گويد : " اى درويش وجود يكى بيش نيست وامكان ندارد كه باشد واين يك وجود ظاهري دارد وباطني دارد وباطن اين يك نور است واين نور است كه جان عالم است كه سر از دريچه بيرون كرده است . خود مىگويد وخود مىشنود وخود مىدهد وخود مىگيرد وخود اقرار مىكند وخود انكار مىكند . اى درويش به اين نور بايد رسيد " . ودر صفحه 219 مىگويد : " بدان كه أهل وحدت مىگويند اگر چه ذات هر دو عالم وحدت صرف است به هر صفت كه امكان دارد كه آن صفت به باشد وبه هر صورت كه آن صورت باشد وآن صفت وآن صورت در مرتبه خود صفت وصورت كمال باشد موصوف ومصور است واين كمال عظمت وكمال كبريائى وى است واين ذات دائم در تجلى است . تجلى صفات مىكند وتجلى صور مىكند چنان كه دريا در تموج است اين ذات دائم در تجلى است چنان كه گفته‌اند . هر نقش كه در تخته هستى پيداست * اين صورت آن كس است كان نقش نگاشت درياى كهن كه بر زند موجى نو * موجش خوانند ودر حقيقت درياست واز اينجا گفته‌اند كه اين وجود هم قديم است وهم حادث ، هم ظاهر است وهم باطن ، هم غيب است هم شهادت ، هم خالق است هم مخلوق ، هم عالم است هم معلوم ، هم مريد است هم مراد ، هم قادر است هم مقدور ، هم شاهد است هم مشهود ، هم متكلم است هم مستمع ، هم رازق است هم مرزوق ، هم شاكر است هم مشكور ، هم عابد است هم معبود ، هم ساجد است هم مسجود ، هم كاتب است هم مكتوب ، هم مرسل است هم مرسل . ودر جمله صفات چنين ميدان ، از جهت آنكه هر صفتي كه در عالم است وهر فعلى كه در عالم است وهر اسمى كه در عالم است جمله صفات وافعال وأسامي اين وجودند .