تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
" هشام " : صاحب عصر ، أمير المؤمنين . " هارون الرشيد " تمام سخنان هشام را مىشنيد سخن هشام به اينجا كه رسيد هارون به يحيى گفت : أعطانا والله من جراب النورة ( 1 ) واي بر تو اى جعفر ( وجعفر بن يحيى هم با هارون پشت پرده نشسته بود ) مقصود هشام كيست ؟ جعفر گفت يا أمير المؤمنين غير موسى بن جعفر ( ع ) منظورى ندارد . سپس هارون بنا كرد لب به دندان گزيدن وگفت : آيا با زندگى هشام سلطنت من يك ساعت باقي مىماند ؟ به خدا سوگند زبان هشام بيشتر از صد هزار شمشير در دلهاى مردم تأثير دارد . يحيى دانست كه موجبات هلاكت هشام فرآهم شد ، وارد پشت پرده شد . هارون گفت : واي بر تو اى عياشى اين مرد كيست ؟ يحيى گفت أمير المؤمنين بيمناك نباشد شر أو را دفع خواهيم كرد سپس بيرون آمده به هشام اشاره كرد . هشام متوجه خطر شده به بهانه قضاى حاجت از مجلس بيرون آمده خود را به فرزندان خويش رسانيد وآنان را امر به فرار وپنهان شدن كرد وخود بسوى كوفه فرار كرد وبه خانه بشر نبال وارد شد ( بشر نبال از رواة ومحدثين وأصحاب امام صادق بود ) وداستان را براي أو نقل كرد ، پس از آن سخت بيمار شد ، بشر گفت طبيب برايت بياورم ، گفت : نه ، من مىميرم ( 2 ) چون مردنش نزديك شد وصيت كرد به بشر وگفت : پس از آنكه از غسل وكفن من فراغت حاصل
هامش
( 1 ) اين مثلي است در عرب براي امر مكروه وناپسندى واصلش اين است كه فقيرى از حاكم سنگدلى چيزى درخواست كرد ، حاكم بجاى دستگيرى از وى انبان نوره را بر سر وى آويخت بطوريكه محاذى دهان وبيني أو واقع شد ، فقير هرگاه تنفس مىكرد مقدارى آهك در بيني أو وارد مىشد وناراحتش مىكرد ، در اين موقع گفت : أعطانا والله من جراب النورة . سپس از جمله استعارات وأمثال سائره شد . ( 2 ) در ذيل روايت كشى قسمتى دارد كه عبارت از اين است : به اصرار ، جمعى از أطباء را براي أو حاضر كردند وأو همه را تخطئه مىكرد ومرض خود را مرض قلب معرفى مىنمود ومستند بترس مىدانست وما تفصيلش را در سابق نگاشته‌ايم ووصيتش كاشف از خيرخواهى هشام است كه نمىخواهد باعث گرفتارى نزديكان خود باشد بلكه درصدد است وسيله‌اى فرآهم كند كه زندانيان از زندان آزاد شوند .
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 121 | سيد أحمد صفائي