" بريهه " : بلى .
" هشام " : آيا آنچه را كه پسر مىتواند پدر هم مىتواند ؟
" بريهه " : بلى .
" هشام " : در صورتي كه هر دو در دانائى وتوانائى مساوى هستند چگونه
يكى پدر وديگرى پسر شده است وهر يك به ديگرى ستم روا داشته است ؟ !
" بريهه " : هيچ يك ستمكار نمىباشند وأساسا ستمى در بين نيست .
" هشام " : چرا ستم نيست هر يك حق ديگرى را كه شرافت ابوت باشد
گرفته ونام هر يك را ديگرى غصب كرده است زيرا هر يك به موجب صلاحيت حق
دارد پدر باشد بنابراين چرا پسر پدر نباشد وپدر پسر نباشد ؟ پس هر يك به ديگرى
ستم نموده است برو امشب در اين مسأله تأمل كن .
جلسه بر هم خورد ونصرانيان رفتند لكن از تشكيل اين جلسه وملاقاة
هشام ومذاكره با وى بسيار پشيمان بودند وآرزو مىكردند كه كاش اين ملاقاة
حاصل نشده واين مجلس مناظره تشكيل نمىشد .
" بريهه " با غم واندوه به منزل خود مراجعت كرد زنش از جهت گرفتگى
وپريشانى أو پرسش كرد بريهه جريان را براي زنش نقل كرد . زنش گفت واي بر تو
آيا ميل دارى به حق به گروى يا مىخواهى هميشه هم آغوش باطل باشى ؟
" بريهه " : ميل دارم پس از يافتن حق به آن ايمان آورم .
" زن " : براي تو چه فرق مىكند هر جا حق را يا فتى به آنجا ميل كن والبتة از
لجاجت وپا فشارى بر باطل دورى جوى ، چه لجاج از شك وترديد خيزد وشك
شوم وزشت است وكساني كه در باطل پافشارى نمايند وراه لجاج پويند گرفتار آتش
دوزخ شوند .
" بريهه " گفتار زن را تصديق نمود ورأى أو را تصويب كرد وتصميم گرفت
كه صبحگاهان نزد هشام رفته تحقيق بيشترى در أطراف دين اسلام نمايد . چون
شب سپرى شد نزد هشام آمد پرسيد آيا پيشوائى دارى كه عقايد خود را تطبيق با
هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: سيد أحمد صفائي
ص٩٤