Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 293

Contributors:

P.293
باطنه ودر نافع ان را حسن شمرده است ومحكى از مشهور جواز دفع است نه وجوب ان وأين مختار يع است قال فان تبرع الملتقط بالتسليم لم يمنع وان امتنع لم يجبر وأقوى عدم جواز است چون مأمور است بدفع بسوى مالك ان ودليلى بر جواز اعتماد بر أوصاف نيست اگر چه مفيد ظن باشند واستدلال بنبوى كه امر كرده است بحفظ وكاء وعقاصى بادعاء اين كه غرض از حفظ اين است كه اگر مدعي ذكر انها كرد باو دفع شود بي وجه است مثل استدلال باين كه با عدم اكتفاء لازم مىايد عدم وصول مال بمالك ان چون غالبا طريق علم وبينه مسدود است ( واما صحيحه بزنطى ) وارده در طير حيث قال الرضاع فيه ان جائك طالب لا تتهمه رده عليه پس ظاهر ان كفايت مجرد عدم تهمت است اگر چه ذكر وصف نكند وأيضا ظاهر ان وجوب است ومشهور عمل نكرده اند با اين كه ممكن است كه كناية باشد از حصول علم عادى وكيف كان أقوى عدم جواز دفع است بعد الامر برد الأمانات إلى أهلها ودعوى اين كه مقتضاى قاعده مدعى بلا معارض جواز دفع است الا فيما خرج بالدليل مدفوع است باين كه مورد قاعده انجائي است كه در تحت يد نيامده باشد والا كما في المقام پس وجوب خروج از عهده تكليف معارض ان است كيف والا لزم دفع الوديعة والعارية ونحوهما إلى المدعى مع عدم العلم با نه المالك ولا أظن ان يلتزمه أحد باين كه تفكيك ما بين جواز ووجوب وجهي ندارد بلكه بمقتضاى قاعده إذا جاز وجب بلى اگر عين لقطه موجود نباشد ومدعي مطالب عوض باشد دفع جايز است مطلقا حتى در جائيكه ذكر وصف هم نكند چون مستلزم تصرف در مال غير ومعرض ضرر باو نيست چون اگر مالك نباشد در واقع ان مدفوع از كيسه خودش رفته است لكن اگر در أثناء تعريف باشد بمجرد اين وجوب تعريف از أو ساقط نمىشود وأين واضح است ( باقي ماند كلام ) در اين كه هر گاه بعد از دفع معلوم شد كه ان مدعي مالك نبوده پس ميگوئيم اشكالى نيست در استرداد عين از أو بر فرض وجود ان وضمان أو بر تقدير تلف از براي مالك بلكه از براي ملتقط نيز واگر مالك عوض عين را از ملتقط گرفت ملتقط رجوع مىكند بر أو نه مالك وأيا مالك مىتواند رجوع كند بر ملتقط نيز در صورتيكه دفع خود عين كرده باشد ودر دست مدعي تلف شده باشد يا نه در ان تفصيلي است وان اين است كه اگر بغير وجه شرعي دفع كرده است اشكالى نيست در ضمان بلكه ظاهر ضمان است نيز اگر از روى ذكر أوصاف دفع كرده باشد بنابر جواز اعتماد بر ان
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 293 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي