Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 239

Contributors:

P.239
نه آنكه ضامن شوم با آنكه منكر دين نباشد ومضمون عنه نيز معترف بدين واذن در ضمان باشد ميتواند رجوع باو كند وعوض بگيرد زيرا كه منافاة نيست بين انكار ضمان وادعاء اذن در أداء پس على اى حال ميتواند رجوع باو كند نهايت آن است كه جواز رجوع بقول ضامن بسبب اذن در أداء دين است وبقول مضمون عنه بسبب اذن در ضمان است نظير آنكه كسى ادعا كند بر ديگرى كه يك تومان از تو طلب دارم از بابت قرض واو قرض را منكر باشد ولكن بگويد از بابت ثمن مبيع از من طلب داري كه أصل طلب أو على اى حال معلوم است وهر گاه مضمون عنه اقرار ندارد بضمان أو يا باذن در آن ولكن به بينه بر أو ثابت شود باز ضامن ميتواند باو رجوع كند وبعوض آنچه از أو گرفته اند از باب تقاص از أو بگيرد وآيا بينه كه ميداند مضمون عنه اذن بضمان داده ميتواند شهادة باذن دهد بدون تعيين آنكه اذن بضمان بوده يا اذن بأداء دين ظاهر آن است كه بتواند هر چند بي اشكال نيست وهم چنين در نظائر آن مثلا كسى ادعا ميكند بر ديگرى كه از باب قرض از أو طلب دارم وبينه يقين دارد كه از باب ثمن مبيع از أو طلب دارد جايز است شهادت بطلب أو بدون بيان بابت آن على اشكال
( مسئلة 5 ) هر گاه ضامن ادعا كند كه مال الضمان را وفا كرده أم ومضمون له منكر شود وقسم بخورد ضامن نميتواند رجوع كند بمضمون عنه در صورتيكه أو را تصديق نكند بلى با تصديق أو واعتراف بآنكه مأذون در ضمان بوده ميتواند رجوع كند بلكه شهادت مضمون عنه براي ضامن كه وفاء نموده مقبول است در صورتيكه مانع خارجي در بين نباشد از قبيل تهمت ونحو آن
( مسئلة 6 ) اگر مديون كسى را اذن دهد كه دين أو را أداء كند بدون ضمان واو ادا كند ميتواند كه بمديون رجوع كند وعوض بگيرد واگر بگويد أداء كرده أم واذن دهنده منكر باشد قول مأذون مقدم است زيرا كه از جانب أو امين است واگر اذن داده كه در حضور شهود ادا كن وبگويد در حضور شهود داده أم وفعلا شهود غائب باشند باز قول مأذون مقبول است واگر يقين داشته باشد كه در حضور شهود نداده ميتواند از أو قبول نكند واگر آنكه بداند دين را ادا كرده در غير حضور شهود محتمل است كه بر فرض رجوع أو دادن عوض واجب باشد زيرا كه غرض از حضور شهود يقين بأداء دين است ومفروض تحقق آن است تمام شد كتاب ضمان والحمد لله والصلاة على محمد وآله الطاهرين