آب دهد ثلث آن را ببرد ظاهر صحت آن است بخصوص اگر در اجاره نيز مثل آن را صحيح بدانيم مثل
آنكه بگويد اگر لباس را رومى بدوزى بدو درهم واگر فارسي بدوزى بيك درهم
( مسألة 18 ) جايز
است كه براي هر كدام از مالك وباغبان علاوة از حصه از ميوه چيز ديگر مثل طلا ونقره ونحو آنها قرار
دهند ومشهور علماء برانند كه قرار دادن طلا ونقره براي مالك مكروه است ومستند آنها معلوم نيست
( مسألة 19 ) در صورتيكه علاوة از ميوه طلا ونقره براي يك كدام قرار دهند اگر بعض ميوه تلف
شود آيا از طلا ونقره كه قرار داده اند نيز كم مىشود يا نه دو وجه است أقوى آنستكه كم نمىشود بلى
در صورتيكه تمام ميوه باغ تلف شود يا آنكه أصلا ميوه ندهد آيا ضميمه آن ساقط مىشود يا نه يا فرق
باشد بين صورتيكه براي مالك قرار داده باشد كه ساقط مىشود وبين آنكه براي باغبان قرار داده
كه ساقط نشود يا آنكه فرق باشد بين صورتيكه درختان باغ أصلا ميوه ندهد كه ساقط شود وبين
آنكه ميوه بدهد ولكن تلف شود كه ساقط نشود وأقوى عدم سقوط است مطلقا بلى در صورتيكه
معلوم شود كه درختان باغ خشك شده يا آنكه از پيرى از قابليت ميوه دادن افتاده بوده أصل عقد
مساقات باطل است وبر فرض آنكه باغبان جاهل بحال باشد مىتوان گفت مستحق أجرة المثل است
( مسألة 20 ) هر گاه مالك علاوة از حصه ميوه از خود درخت حصه مفروز يا مشاع براي باغبان
قرار دهد آيا صحيح است يا نه يا فرق باشد بين صورتكيه بعنوان شرط براي أو قرار دهد كه صحيح
باشد وبين آنكه بعنوان جزئيت قرار دهد كه صحيح نباشد چند قول است وأقوى صحت آن است
ومنافاتى نيست كه أصول آن مخصوص عامل ومنافع آن مشترك بين أو ومالك شود وهر گاه منافع آن را
نيز مخصوص عامل نمود كه بي اشكال وراجع باستثناى آن أشجار از مساقاة است
( مسألة 21 ) اگر
در أثناء مدت معلوم شود كه آن باغ أصلا ميوه نمىدهد آيا بر باغبان واجب است كه بقيه مدت باغ را
آب دهد يا نه أقوى عدم وجوب آن است
( مسألة 22 ) مالك مىتواند كه ديگرى را أجير كند براي
باغبانى باغ در صورتيكه عمل آن نوعا ومقدارا متعين باشد وحصه از ثمره يا تمام آن را اجرت أو قرار دهد
بعد از ظهور ميوه بلكه پيش از آن نيز بشرط آنكه چيز موجودى بان ضميمه كند يا آنكه دو سال أو را
أجير كند واما أجير كردن يك سال پيش از ظهور ميوه بدون ضميمه پس ظاهر عدم جواز آن است
چنانچه فروش ميوه يك سال پيش از ظهور آن بدون ضميمه جايز نيست زيرا كه موجب غرر است