Skip to main content

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 202

Contributors:

P.202
باشد بين اين مزرعه يا آن مزرعه يا آنكه مقدار آن معين نباشد بطورى كه موجب غرر باشد باطل است بخلاف آنكه موجب غرر نباشد كه صحت آن بعيد نيست مثل آنكه بگويد مقدار يك جريب از اين زمين با عدم اختلاف اجزاء آن يا آنكه بگويد هر مقدارى بخواهى از اين زمين زراعت كن وهر گاه زمين را مشخص نكند در عقد بلكه بنحو كلى مقدار معينى را وصف كند كه غرر مرتفع شود ظاهر صحت آن است ودر اين صورت مالك مخير است در تعيين آن " دهم " تعيين آنكه بذر بر كدام باشد وهم چنين ساير مصارف ولوازم آن معين كند مگر در صورتيكه بسبب انصراف يا متعارف بودن متعين باشد
( مسألة 1 ) در مزارعه شرط نيست كه زمين ملك مزارع باشد بلكه كفايت مىكند آنكه بوجهي از وجوه مسلط بر آن زمين باشد مثل آنكه مالك منفعت آن باشد باجاره يا وصيت يا وقف يا آنكه مسلط بر آن باشد بتوليت مثل متولى وقف عام يا خاص يا وصى يا آنكه حق اختصاص بان زمين داشته باشد بتحجير وسبق ونحو آنها يا آنكه مالك انتفاع بان باشد مثل آنكه آن زمين را بعنوان مزارعه گرفته باشد وبديگرى مزارعه دهد يا با كسى شريك شود بلكه جايز است زمينى از كسى عارية بگيرد براي مزارعه بلى اگر كسى در زمين أصلا حقي نداشته باشد مزارعه آن باطل است مثل ارض موات بدون تحجير يا سبق بانحو آنها زيرا كه مزارع وعامل در آن يكسان مىباشند بلى جايز است با عامل شريك شود در زراعت با اشتراك در بذر يا آنكه كسى خود را أجير دهد بعامل بإزاء بذرى كه مىدهد وأمثال آن ولكن اينها از عنوان مزارعه خارج است
( مسألة 2 ) اگر كسى را اذن دهد كه در زمين أو زراعت كند بشرط آنكه نماء آن ما بين مالك وماذون قسمت شود بنصف يا ثلث ونحو آنها صحيح است ولى از عنوان مزارعه خارج است ودور نيست كه مزارعه محسوب باشد وهم چنين است اگر اذن دهد بهر كس كه زراعت كند آن را هر چند تعيين شخص نكند وهم چنين اگر بگويد هر كس اين زمين را يا يك جريب آن را مثلا زراعت كند نصف يا ثلث حاصل آن براي من باشد وكسى اقدام بزراعت آن كند وأين نظير جعاله است ومثل آن است كه بگويد هر كس در خان يا خانه من شب بخوابد هر شبى يك قمري بايد بدهد يا آنكه هر كس در حمام من بيايد هر دفعه يك شاهى بايد بدهد وظاهر آن است اين معامله صحيح باشد زيرا كه از معاملات عقلانيه است هر چند از معاملات عنوان دار نباشد
( مسأله 3 ) مزارعه از عقود لازمه است كه باطل نمىشود مگر باقاله يا بفسخ بخيار
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — Page 202 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي